در این مقاله سعی شده است تفاوت وابستگی های بیمارگونه و نابالغ از عشق حقیقی مورد بررسی قرار گیرد

عشق یا وابستگی؟

یکی از رایجترین دلایل مراجعه به مشاورین شکست های عشقی است.جوانانی که در یک نگاه عاشق هم شده،هر کدام دیگری را کعبه آمال خود دانسته،ارتباطی شدید با هم برقرار کرده،و بعد از مدتی اختلافها آشکار شده و به تدریج رابطه آنها به سمت قطع شدن می رود.معمولا در این مقاطع است که این افراد به مشاور مراجعه می کنند و درخواست آنها راضی کردن طرف مقابل برای بازگشت به رابطه است.رابطه ای که حتی اگر دوباره برقرار شود نهایتا سرانجامی مشابه بار اول خواهد داشت.افراد این واقعه را نوعی شکست عشقی می دانند و معمولا نقشی برای خودشان در این شکست رابطه در نظر نمی گیرند.به نظر می رسد در این روابط بیش از آنکه عشق مطرح باشد نیاز به داشتن طرف مقابل است که اهمیت دارد.در واقع شاید این نیاز را بتوان نوعی اعتیاد به طرف مقابل دانست به گونه ای که فرد احساس می کند بدون او زندگی امکان پذیر نیست.برای افتراق عشق از این نوع وابستگی باید خصوصیات این وابستگی ها را دانست.

اعتیاد یا وابستگی به هرچه که باشد خصوصیاتی مشابه دارد که مهمترین آنها عبارتند از:درگیری ذهنی شدید با آن موضوع،احساس نداشتن کنترل بر میل خود،و اصرار بر تداوم رابطه علی رغم عوارض منفی آن.این عوارض هرچند روز به روز بیشتر میشوند ولی به نظر می رسد که خود فرد درگیر قادر به مشاهده آنها نیست.

رابطه این افراد ماهیتی سیاه و سفید دارد یک روز معشوقه خود را ایده آل ترین فرد ممکن می دانند و روزی دیگر بدترین فرد روی زمین.یک روز خود را در کنار او در بهشت می بینند و روزی دیگر در جهنم.یک روز عاشق او هستند و فردا از او نفرت دارند.این افراد کمتر به واقعیتهای طرف مقابل  توجه دارند و بیشتر آرزوهای خود را بر فرد فرافکنی کرده و او را واجد خصوصیاتی می دانند که در واقع در او وجود ندارد.این آرزوها در واقع نیازهای فرد هستند که او در صدد است به این طریق به آنها دسترسی پیدا کند.

اعتیاد معمولا در افرادی ایجاد می شود که قادر نیستند هیجانهای منفی خود نظیر ترس،اضطراب،عصبانیت، احساس تنهایی و .. را مدیریت کنند و به همین دلیل دست به دامان موادی می برند که در این مسیر به آنها کمک کند. این مساله در وابستگی بیمارگونه به افراد هم صدق می کند.به عبارتی این افراد با وابستگی خود سعی دارند از هیجانات منفی خود بکاهند غافل از آنکه این فقط مسکنی موقتی است و بعد از مدتی هیجانهای منفی برخواهند گشت مگر آنکه میزان و شدت رابطه بیشتر شود.به همین دلیل است که این افراد طاقت دوری از معشوق خود را ندارند چون حس می کنند در غیاب او هیجانها را نمی توانند کنترل کنند.

این روابط پر است از شک و تردید و حسادت.افراد همیشه نگرانند که طرف مقابل آنها را ترک کند و به همین دلیل مرتب او را کنترل می کنند و به تمام روابط دیگر او به دیده شک می نگرند و سعی  دارند روابط دیگر او را محدود کنند.در واقع ترس از دست دادن نمی گذارد لذت داشتن را تجربه کنند مثل فرد پولداری که از ترس دزد شبها خواب به چشم ندارد.این کنترلهای شدید نهایتا فرد مقابل را خسته کرده و رابطه به سمت قطع شدن می رود. در این مقطع فرد کنترل کننده سعی می کند با تغییری موقتی در رفتار معشوق را بازگرداند و از آنجا که معشوقه های این افراد نیز به دلایلی کسانی هستند  که خود را نیازمند کنترل می بینند این چرخه ممکن است بارها و بارها در رابطه آنها تکرار شود.

این افراد به تدریج هویت خود را به عنوان فردی مستقل از دست داده و همه هویت را در رابطه با معشوق می پندارند و لذا عجیب نیست که تا این حد نگران از دست دادن او هستند.در واقع همه افراد دیگر زندگی و حتی شغل فرد تحت تاثیر این رابطه قرار گرفته و ممکن است فرد حمایتهای خانوادگی خود را نیز از دست بدهد.

این افراد زمانی به مشاور مراجعه می کنند که رابطه در حال تخریب است و به همین دلیل دچار اضطراب و عصبانیت شده اند. در واقع نوعی خماری را تجربه می کنند و معمولا از درمانگر خود درخواست بازگشت معشوق  را دارند.به عبارتی از درمانگر می خواهند او را در راه تداوم اعتیاد خود همراهی کند.لیکن درمان این افراد همانند هر اعتیاد دیگری نیاز به مراحلی دارد که به طور خلاصه عبارتند از:

  • مقابله با انکار و پذیرفتن مشکلاتی که این رابطه برای فرد ایجاد کرده است.
  • پذیرفتن درد و رنجی که قرار است در مسیر ترک این اعتیاد متحمل شوند.
  • فرد در مسیر درمان باید به دنبال بازیابی هویت از دست رفته خودش باشد تا اینکه به بازیابی معشوق اصرار ورزد.
  • فرد نباید در مسیر درمان با برقراری رابطه ای جدید ولی با همان ماهیت قبلی به دنبال مسکنی موقت برود.این کار در واقع جایگزینی یک ماده اعتیاداور با ماده ای دیگر است.
  • در مسیر درمان فرد باید به گونه ای بتواند هویت از دست رفته را بازسازی کرده،بر هیجانهای منفی خود غلبه کرده،اسیبهای ناشی از رابطه قبلی را ترمیم نموده،به خودش عشق ورزیده ، و نهایتا بتواند خودش را ببخشد.
  • طی این مسیر کار آسانی نیست و نیاز به کمک درمانگر حرفه ای یا گروههای خودیاری متشکل از افراد مشابه دارد.
   تاریخ ثبت: 1394/08/12     |     تعداد بازدید: 759 | |
دیدگاه کاربران
همکاران سایت
  • روانپزشک-رواندرمانگر:دکتر محسن حافظی تحصیلات خود را در پزشکی عمومی در سال 1375 و در رشته تخصص اعصاب و روان در سال 1382 در دانشگاه علوم پزشکی...