در این مقاله به خلاصه ای از یکی از بخش های دی وی دی آقای دکتر مکری با موضوع " خودکشی " پرداخته می شود. دیدن دی وی دی های "خودکشی" ایشان را به صورت کامل به همکاران توصیه می کنم.

این مقاله توسط کتایون خانجانی از مجموعه دی وی دی های آقای دکتر آذرخش مکری با عنوان " خودکشی " گردآوری و خلاصه شده است و با اجازه ایشان در سایت بازنشر می شود. تمامی مطالب علمی توسط آقای دکتر گفته شده است و برخی مثال ها توسط خانم خانجانی تغییراتی کرده اند و در نهایت به تایید جناب دکتر رسیده اند.

در ذهن خودکشی کننده چه می گذرد؟

دیوید لستر به تشخیص روانپزشکی گذاشتن بر خودکشی کنندگان انتقاد داشت. گویی تشخیص گذاشتن صرف، در سطح ماندن است و عمیق تر نمی توان شد. اینکه فرد خودکشی کننده اختلالات محور یک یا دو را دارد به این معنا نیست که ما به فهم عمیقی از خودکشی او رسیده ایم. در این جا می خواهیم نظر خودکشی شناسان را راجع به خودکشی بدانیم.

زیگموند فروید

طبیعتا انتظار می رود که زیگموند فروید در این مورد نظریه ای جالب و قابل تامل داشته باشد. در این جا باید کمی درباره love object و درونی سازی توضیح دهم.

لاو آبجکت یعنی فردی که مورد عشق فرد است و در واقع ریشه آن به عشق به اولین فرد مورد علاقه ی کودک اعم از مادر، پدر و فرد نگهداری کننده از کودک باز می گردد. وقتی کودک آن فرد را درونی می کند یعنی گویی پدر یا مادر جزیی از او هستند. بنابراین احساس فرد به آن لاو آبجکت به درون خودش باز می گردد. یعنی عشق و خشم به او را به نوعی به خودش احساس می کند. پس با کشتن خود به نوعی خشم از ابژه ای که جزیی از خود او شده را نشان می دهد.

کارل منینگر

نظر کارل منینگر در این مورد قابل تامل است. او می گوید سه عامل مهم در خودکشی مهم هستند.

میل به مردن

میل به کشتن

میل به کشته شدن

پس تصور نکنیم عمل خودکشی منفعلانه است. یک نوع سادیست و پرخاشگری در خودکشی به چشم می خورد. در واقع خودکشی " حمله ای دو جانبه " است.

ادوین اشنایدمان

 پس از دورکیم، ادوین اشنایدمان یک خودکشی شناس بسیار معروف است. او یادداشت های خودکشی کنندگان پس از خودکشی را بررسی می کرد و برای او گنجینه ای با ارزش بود. او در شناخت نوشته های واقعی  و یا جعلی خودکشی کننده مهارت داشت و  کارهای او ارزش حقوق و جرم شناسی هم دارند.

چند اصل در خودکشی از دید ادوین اشنایدمان وجود دارد:

دوره حاد و بحرانی خودکشی کوتاه است.

این یعنی چه؟ یعنی هر فردی در دوره زمانی محدودی اشتغال فکری با خودکشی پیدا می کند و اگر دوره حاد بگذرد خطر خودکشی تا مدتی برطرف می شود. پس باید در این دوره تمهیدات پزشکی و رواندرمانی فراهم شود تا این موج رد شود.

این جا اشنایدمان می گوید یا هیجان تخلیه می شود یا فشنگ. یعنی یا این اشتغال فکری و میل به خودکشی می گذرد یا فرد خودش را می کشد.

درمانگر باید این جا حواسش را جمع کند تا وقت را بگذراند.

همه خودکشی کنندگان حالت دوگانگی دارند و تماما به فکر خودکشی نیستند. مثلا ممکن است بپرسید اگر می خواهد خودش را بکشد چرا اورژانس خبر می کند؟ پس حتما ادا در می آورد. این طور نیست. او حالت دوگانه و نامتعادلی دارد. لحظه ای به کشتن خود مطمئن است و لحظه ای نمی خواهد. مثل آونگ نوسان می کند بین خواستن و نخواستن.

ما خودکشی کننده قاطع نداریم.

اکثر خودکشی ها واقعه ای دو نفره است. در واقع فرد خودش را می کشد در رابطه با شخص دیگری. مثلا خودش را می کشد تا دیگران را در غمی عمیق غرق کند.

هسته مرکزی خودکشی " درد روانی " است. در پس خودکشی همیشه احساس عذاب است. اشنایدمان اعتقاد داشت نوابغ بیشتر خود را می کشند ولی لویس ترمن چنین اعتقادی نداشت. اگر به نظر اشنایدمان از منظر نگاه امیل دورکیم نگاه کنیم نوابغی خود را ممکن است بکشند که درک نمی شوند و از جامعه کنار می کشند و این انزوا آنان را به سمت خودکشی می برد.

و در انتها به یک نظریه کاملی اشاره می کنم که نشات گرفته از نظریه آرون بک است و لین آبرامسون و لورن آلوی آن را با دقت بررسی کردند و به این نتایج رسیدند.

آنان اعتقاد داشتند هسته خودکشی " نا امیدی" است. جالب بودن این نظریه این است که آن ها اعتقاد داشتند که افراد افسرده واقع بین تر هستند پس زودتر افسرده می شوند.

آنان می گفتند ناامیدی شرط لازم و گاهی شرط کافی است.

ولی برای نا امید شدن حتما باید واقعه ای وجود داشته باشد و به نا امیدی تبدیل شود. بگذارید با یک مثال توضیح دهم.

مثلا یک فردی به مصاحبه ی کاری دیر می رسد و کارش را از دست می دهد. استدلال او این گونه است که من  بدشانسم. همیشه و همه جا همین اتفاق می افتد. اصلا من بی دقت و بی عرضه ام. در واقع انتساب او درونی است یعنی علت را به خود نسبت می دهد که بدشانس و بی عرضه است مثلا نمی گوید شاید ترافیک باعث دیر رسیدن شده. انتساب او پایدار است یعنی همیشه همین است. انتساب خود را فراگیر می داند یعنی همیشه و همه جا. این انتساب ها  باعث عزت نفس کم می شوند و فرد همیشه عوامل بیرونی را باعث مشکلات می داند پس انگیزه ای برای تغییر اوضاع نیست.

در دی وی دی آقای دکتر آذرخش مکری از نظریه پردازان خوب دیگری هم نظریاتی گفته می شود و بسیار قابل تامل است ولی من به نوشتن تا این حد بسنده می کنم و مطلب بعدی از خودکشی را به دیدگاه فلسفی اختصاص می دهم. 

   تاریخ ثبت: 1395/05/16     |     تعداد بازدید: 2190 | |
دیدگاه کاربران
همکاران سایت
  • روانپزشک-رواندرمانگر:دکتر محسن حافظی تحصیلات خود را در پزشکی عمومی در سال 1375 و در رشته تخصص اعصاب و روان در سال 1382 در دانشگاه علوم پزشکی...