در این مقاله درباره ی درمان شناختی_ رفتاری وسواس صحبت می کنیم.

 درمان وسواس فکری – عملی با رویکرد شناختی و رفتاری

 درمان رفتاری

طبق نظریه رفتاری تصور می شود که ترس های وسواسی همانند هراس ها شروع می شوند یعنی از طریق همراه شدن یک نشانه ویژه با یک رویداد آسیب زا . برای مثال اشیاء واقعی خنثی ( مانند چاقو ,توالت یا ... ) همچنین افکار وتصورات ذهنی ویژه ( مانند عدد 13 یا تصور شیطان  ) ممکن است با جفت شدن با یک تجربه آزاردهنده ناراحتی ایجاد کنند .

 در درمانهای رفتاری سعی بر این است که فرد با ترس خود مواجه شده و سپس به طور فعال از اقدامات جبرانی که معمولا انجام می دهد خودداری کند. برای مواجهه با ترس ها می توان ترس را به صورت واقعی ایجاد کرد یا آنکه فقط موضوع ترسناک را تجسم کند. البته این مواجهه می تواند به صورت تدریجی یا غرقه سازی ناگهانی باشد. برای نشخوارهای فکری نیز می توان از روشهای مبتنی بر پرت کردن حواس یا توقف فکر یا حتی روشهایی که فکر را با حادثه ای ناخوشایند نظیر شوک الکتریکی همراه می کنند استفاده نمود.

 

اصول مواجهه و جلوگیری از پاسخ در اختلال وسواس –اجبار رامی توان به سادگی این گونه بیان کرد :

 

    تا آنجا که می توانید با چیزهایی که باعث ترستان می شود روبرو شوید

     اگر احساس اجبار می کنید که از چیزی اجتناب کنید ، آن کار را انجام ندهید .

    اگر احساس اجبار می کنید به آدابی بپردازید که احساس بهتری را در شما بر می انگیزد 

شیوه های مواجهه

  • حساسیت زدایی منظم:

در این روش ابتدا موارد اضطراب آور توسط خود بیمار درجه بندی شده و به تدریج برای مدت کوتاه در حد یک دقیقه فرد در معرض آن ترس قرار گرفته و همزمان تن آرامی نیز برای وی اجرا می گردد. این روش بهبود قابل توجهی در بر دارد.

  • در یکی دیگر از رویکردهای مواجهه از بیمار خواسته می شود که بر خلاف همیشه که سعی بر سرکوب  افکار وسواسی خود دارد آنها را فراخوانده و با شوخ طبعی حتی آنها را بزرگتر از واقعی نیز تصور کند. مثلا بیمار به خود می گوید که بزرگترین اشتباه زندگیم را مرتکب شدم حال آنکه خودش هم می داند این وافعیت ندارد.
  • از جمله شیوه های دیگر مواجهه طولانی مدت که به روش اشباع یا سیری معروف است  از درمانجویان خواسته می شود نشخوار های خودرا با صدای بلند تکرار کنند،  بنویسند یا به صداهای ضبط شده به مدت یک ساعت یا بیشتر گوش دهند. از بیمار خواسته می شود که افکار مزاحم و یا یک رشته از فکری ثابت را به مدت 30 ثانیه ضبط کند. مثلا ممکن است بیمار این فکر را ضبط کند که (ممکن است به پسرم آسیبی برسانم. ممکن است چاقوی آشپزخانه را به شکم او فرو ببرم واورا به قتل برسانم ). البته معمولا فرد در این شرایط از یک سری افکار خنثی ساز استفاده می کند که باید از ضبط این افکار خودداری کرد. بنابراین دوره ای مرتب افکار مزاحم را در چرخه ای 30 ثانیه ای تکرار خواهد کرد. از بیمار خواسته می شود که از فاصله ی هر چه نزدیکتر به صدای ضبط شده  گوش دهد بدون اینکه افکار خنثی ساز داشته باشد . از او خواسته می شود که ده بار این کار را انجام دهد . پس از هر بار ناراحتی و تمایل برای خنثی سازی، در مقیاس صفر تا 100 درجه بندی می شود. پس از هر بار گوش دادن به صدای خود هر نوع تمایلی برای اجتناب یا خنثی سازی به تفصیل مورد بحث قرار می گیرد .اگر هر نوع اجتناب یا خنثی سازی در خلال گوش دادن به صدا و یا پس از آن اتفاق بیافتد، بیمار باید در مشورت با درمانگر خود راه های پرهیز از آن را بررسی کند تا زمانی که هنگام گوش دادن ،اجتناب یا خنثی سازی صورت نگیرد .از بیمار خواسته می شود که حداقل روزی دو بار و هر بار به مدت یک ساعت صدایش را گوش دهد. وقتی بیمار توانست بدون خنثی سازی و با حداقل اضطراب به نوار گوش دهد ، فکر ضبط شده بر روی نوار تغییر می یابد و این روش در مورد فکر جدید تکرار می شود .

 

روش انسداد فکر

در مدل شناختی – رفتاری، پیش بینی می شود که افکار وسواسی بر اثر خنثی سازی و اجتناب تداوم می یابد . بنابراین در استفاده از روش انسداد فکر، سعی می شود برنامه ای نیز در جهت حذف خنثی سازی و اجتناب تنظیم شود. در این روش فرد فهرستی از حداکثر چهار مورد از افکار وسواسی خود را مشخص کرده و سپس موقعیتهای برانگیزاننده این افکار را نیز مشخص می سازد. علاوه بر آن، فهرستی از چهار فکر آرامش بخش و جالب تهیه می شود: مانند یادآوری یک گردش لذت بخش و یا صحنه خاصی از یک فیلم . کاملا متوجه باشیم که در هیچ یک از این فهرست ها نباید افکار خنثی ساز نقشی داشته باشند .در نخستین جلسه ، روشی نمایش داده می شود تا بیمار متوجه شود که می توان به سرعت افکار وسواسی را کنار گذاشت .آن گاه درمانگر یک صحنه برانگیزاننده را توصیف می کند و در صورت لزوم ،فکر وسواسی را توضیح می دهد. به محض آن که بیمار دستش را بلند می کند درمانگر با صدای بلند می گوید  بس کن و بعد از بیمار می پرسد که چه اتفاقی در مورد فکر وسواسی افتاد . آیا ناپدید شده است؟ درمانگر خاطر نشان می کند که نمی توان بس کن را در جمع با صدای بلند ادا کرد. اما می توان به تدریج کلمه ی بس کن را با توقف فکر در ارتباط قرار داد. این روش به وسیله ی درمانگر چند بار تکرار می شود و درمانگر، صحنه آشکار ساز و فکر وسواسی ناشی ازآن را برای بیمار توضیح می دهد . وقتی بیمار دستش را بلند می کند درمانگر با صدای محکمی می گوید بس کن و از بیمار می خواهد که به جزئیات این صحنه فکر کند و هر وقت فکر یا تصویر روشنی در ذهنش پیدا می شود ،دست خود را بلند کند و میزان ناراحتی بیمار و میزان روشنی صحنه را در ارتباط با فکر وسواسی، به وسیله بیمار درجه بندی می شود . درمانگر بررسی می کند تا ببیند که آیا فکر وسواسی از ذهن بیمار دور شده است و آیا او توانسته است صحنه ی دیگری با جزئیات در ذهن خود تجسم کند یا نه .بیمار باید بداند که ممکن است به گونه ای نا آشکار روشهای خنثی ساز را اجرا کند و لذا باید این روشها را نیز شناسایی کرده و از آنها پرهیز کند. 

طول مدت رفتار درمانی 

پاسخ به این سؤال به دو عامل بستگی دارد : یک این که چه مقدار به تمرین مواجهه وجلوگیری از پاسخ می پردازید واین که شدت علایم اختلال وسواس – اجبار شما به چه اندازه است . روش های رفتاری معمولا ده تا بیست جلسه در طی چهار تا دوازده هفته برگزار می شود . بنابراین افزایش تعداد جلسات از دو تا پنج جلسه در هر هفته در این درمان متداول است .

فنونی که در مواجهه و جلوگیری از پاسخ کمک می کند 

 تمرین ها را با یک فرد حامی انجام دهید .

 با اضطراب مقابله کنید.

ازجمله راه های مقابله با اضطراب گفتن این جمله است که این اضطراب موقتی است و به محض سازگار شدن بدن با آن از بین می رود، دوم استفاده از روش های آرمیدگی است.  در این جا لازم به ذکر بعضی نشانه های اضطراب است (احساس درد و ناراحتی در قفسه سینه ،احساس خفگی ،احساس بی قراری ، احساس سرما یا گرما ، احساس ضعف  لرزش،  ترس از مردن ، ترس از دیوانه شدن . )

   برگه های یادآور را در دسترس قرار دهید : افراد می توانند کلمات و گفته های یادآوری کننده و ترغیب کننده خاص خود را روی کارت هایی یاداشت کنند مثلا نوشتن این جمله که اگر وارسی نکنم هیچ اتفاق وحشتناکی نمی افتد .

   به خودتان پاداش دهید : پس از دستیابی به یک هدف تمرینی پاداشی برای خود در نظر بگیرید

  اهداف بلند مدت خود را در ذهن تصور کنید :مثلا به هدف بلند مدت دزندگی کردن بدون کمک دیگران وبر گشتن به کار فکر کنید .

   از روش توقف فکر استفاده کنید :این روش به این صورت  است که وقتی چنین  افکاری در طول روز به ذهن شما خطور می کند به آنان بگویید نه .

درمان شناختی 

در ارزیابی تجربه ذهنی وسواس ، توجه اصلی به شکل فکر، تصویر یا تکانه و محتوای افکار مزاحم است. محتوای افکار هر فرد، ویژه است و باید به تفصیل مورد ارزیابی قرار گیرد. برانگیزاننده های ذهنی افکار وسواسی با ارزیابی محتوای این افکار، مورد ارزیابی قرار می گیرند. این برانگیزاننده ها ممکن است افکار، تصورات یا تکانه های غیر وسواسی باشند.
بیمار باید حوادث اخیری که فکر وسواسی را برمی انگیخته اند، را به دقت مورد ارزیابی قرار دهد. در این مسیر افکار یا تصاویری که بیمار در ذهنش شکل می دهد، یا هر نوع فعالیت ذهنی که آگاهانه پدید می آورد یا می خواهد به مرحله عمل برساند، مورد توجه قرار می گیرد.
به دلیل آن که اجتناب (رویگردانی) ممکن است به صورت شناختی یا ذهنی صورت پذیرد، بیمار سعی می کند درباره هیچ چیز فکر نکند یا سراسیمه می خواهد درباره سایر چیزها بیندیشد. این امر نه تنها از رویارویی و ارزیابی مجدد که قبلا به آن اشاره شد جلوگیری می کند، بلکه بر عکس ، اشتغال ذهنی درباره چیزهایی را که بیمار نمی خواهد درباره آن ها فکر کند، بیش تر می سازد. بنابراین، مهم است بدانیم که آیا بیمار افکار وسواسی خود را جزو جدایی ناپذیر شخصیت خود می داند یا نه. همچنین مهم است بدانیم میزان مقاومت بیمار در مورد وسواس ها و نیز آیین مندی های مربوط به آن ها چقدر و چگونه است؛ زیرا این مقاومت، در پذیرش دلیل درمانگر برای جلوگیری از واکنش بیمار مؤثر است. همچنین لازم است میزان بی معنا بودن افکار یا رفتارهای وسواسی از نظر بیمار، مورد ارزیابی قرار گیرد.

درمان منطقی – هیجانی 

درمان شناختی  OCD درمان منطقی هیجانی نامیده می شود . در این روش اطرافیان بیمار نباید رویکرد انتقادی نسبت به اعمال وسواسی داشته باشند .

از جمله نمونه سوال هایی که از بیمار می تواند از خودش بپرسد این است که :

آیا افکار ،تمایلات و یا تصاویر ذهنی بدون خواست و اراده او به ذهنش می آیند ؟

اینها چه نوع افکاری هستند ؟

آیا می تواند آخرین باری را که دچار این افکار شد به وضوح توصیف کند؟

 در آن لحظه چه چیزی به ذهنش میرسد ؟

آن‌چه در این درمان به عنوان عنصر اساسی تلقی می‌شود، عبارت است از این‌که چه انواعی از افکار غیرمنطقیِ تعمیم‌ یافته و فرض‌های اشتباه ، ناراحتی و تنش را در بیمار کنترل می‌کنند. پس از این مرحله، درمانگر شناختی درصدد تغییر افکار غیرمنطقی بیمار برمی‌آید، به‌نحوی که دیگر احساس ناراحتی یا اضطراب بی‌مورد نکند. طبق نظر نظریه‌ پردازان این روش، وقتی احساس ناراحتی در بیمار متوقف می‌شود، بدین معنی است که دیگر نیازی به رفتارهای اجباری برای کاهش این احساس‌های منفی وجود ندارد.

برای مثال، در مورد فردی که دچار وسواس شست‌وشوست، درمانگر ابتدا به بیمار کمک می‌کند که او متوجه غیرمنطقی بودن افکاری از قبیل افکار زیر بشود: «اگر دستم به ظرف زباله بخورد، مریض می‌شوم و شاید بمیرم» یا «برای این‌که دستم واقعاً تمیز شود، باید چندین بار بشویم». پس از آن، درمانگر به بیمار کمک می‌کند تا این نوع افکار غیرمنطقی را تغییر دهد و ادراک درست‌تری از تهدید و خطر به دست آورد، مانند «دست زدن به ظرف زباله، آسیبی به من نمی‌رساند.» یا «برای تمیزی دست‌هایم، یک بار شستن کافی است». وقتی بیمار توانست افکار منطقی را جانشین افکار غیرمنطقی نماید، دیگر به رفتارهای اجباری نخواهد پرداخت، چون خطر و نگرانی که باعث به‌وجود آمدن آن رفتارها می‌شد، رفع شده است.

 

   تاریخ ثبت: 1394/07/17     |     تعداد بازدید: 3545 | |
دیدگاه کاربران
همکاران سایت
  • روانپزشک-رواندرمانگر:دکتر محسن حافظی تحصیلات خود را در پزشکی عمومی در سال 1375 و در رشته تخصص اعصاب و روان در سال 1382 در دانشگاه علوم پزشکی...