در این مقاله ابتدا به توضیح کامل وسواس فکری-عملی و مشکلاتی که ایجاد می کند می پردازیم سپس در ادامه و مقاله ی بعدی به توضیح درمان آن با رویکرد شناختی و رفتاری می پردازیم.

پیش از این درباره ی درمان شناختی-رفتاری و و اختلال وسواسی- جبری مقالاتی مطرح شده بود. در این مقاله سعی بر این هست که روش درمان شناختی-رفتاری وسواس توضیح داده شود. برای معرفی درمان شناختی-رفتاری ابتدا باید با خطاهای شناختی و افکار مزاحم آشنا شوید سپس در مقاله ی بعدی به بحث درمان آن بپردازیم.

تعریف افکار ناخواسته ی مزاحم

آیا افکار، تصاویر یا احساس های خاصی پیدا کرده اید که یک باره و به طور ناگهانی به ذهنتان وارد شوند و به سرعت توجه شما را به خود اختصاص دهند ؟ ممکن است شما در حال انجام کاری یا فکر کردن در مورد موضوعی باشید که ناگهان توجه تان به این افکار مزاحم جلب شود.
در واقع شما اصلا نمی خواهید چنین افکاری داشته باشید و سعی می کنید به آن ها توجهی نکنید، ولی آن ها مدام به ذهن تان برمی گردند. این افکار ناخواسته ی مزاحم می توانند در مورد چیزهایی جزئی و کم اهمیت یا موضوعاتی بسیار نگران کننده و حتی با بار هیجانی زیاد باشند. بیش تر اوقات، افکار ناخواسته ی مزاحم در مورد از دست دادن کنترل یا انجام دادن کاری هستند که هیچ گاه نمی خواهید انجام دهید؛ مثلا بدون هیچ دلیلی بخواهید غریبه ای را چاقو بزنید.
همان گونه که قبلاً هم مطرح شد، این افکار بسیار متداول هستند و اکثریت وسیعی از مردم عادی هم کم و بیش این افکار ناخواسته ی تکرارشونده را گزارش می کنند.

افکار ناخواسته ی مزاحم

فکر این که ممکن است بعد از تماس با چیزی آلوده شده باشید
شک به این که آیا در زمان ترک منزل در را بسته اید یا خیر
 یک حالت تکانه ای؛ مثل تصور بر زبان آوردن یک حرف بی ادبانه ی زننده یا شرم آور که باعث جلب توجه دیگران شود
 فکر حمله ی بدنی یا کلامی ناگهانی به کسی، بدون هیچ دلیل قانع کننده
 فکر این که به علت عدم دقت یا اشتباهی که مرتکب شده اید، باعث وقوع یک واقعه ی ناگوار برای خود و دیگران شده باشید
اندیشیدن به برقرار کردن ارتباط جنسی که برخلاف اعتقادات اخلاقی یا معیارهای ارزشی تان باشد یا حتی باعث ایجاد انزجار در شما بشود
 فکر کردن در مورد این که عامل تصادف یا صدمه رساندن به کسی بوده اید؛ مثل زیر کردن کسی با وسیله ی نقلیه
 فکر کم اهمیتی مثل بر زبان آوردن کلمه یا عبارت خاصی یا خواندن آوازی، به طوری که بارها و بارها به ذهن تان وارد شود

افکار مزاحم در مورد آلودگی، کثیفی، بیماری


دیدگاه درمان شناختی- رفتاری درباره ی اختلال وسواس فکری- عملی
در رویکرد درمان شناختی- رفتاری اعتقاد بر آن است که عامل اصلی تداوم اختلال وسواس فکری- عملی در خطاها و شیوه های نادرست تجزیه و تحلیل و ارزیابی افکار مزاحم نادرست و همین طور تلاش بیهوده در جهت کنترل آن ها نهفته است. به عبارت دیگر، افکار وسواسی زمانی مشکل زا می شوند که به درستی مورد ارزیابی قرار نگیرند و تلاشی بیهوده  برای کنترل آن ها صورت گیرد و در نهایت موجب پریشانی و ناراحتی شوند. در این شرایط و با این شیوه از تفکر، داشتن آرامش، کاری به نسبت سخت است. در این حالت، فرد تصور می کند که باید به اقدامی دست بزند و شاید بهترین اقدام در نظرش رفتارهای آیین مند اجباری، اعمال خنثی سازی، اجتناب و کنترل ذهنی افکار باشد.
فرد همه ی این راهکارها را برای کنترل هیجانات منفی مانند پریشانی و ناراحتی انجام می دهد، هیجانی که از یک فکر ناشی شده است. این فرایند مهار هیجان منفی، مثل یک سیکل معیوب دوباره زمینه ساز رشد گسترده تر فکر در ذهن می شود. در این میان ذهن وسواسی، هوشیارتر می شود و شروع به فعالیت بیش تری می کند. شاید با یک مثال ساده موضوع روشن تر شود. خانمی که اخیراً بیمار شده است هر چند بیماری ساده توجه خود را به آن بیماری مشغول می کند. مثلا به مطالعه ی کتاب های مختلفی در این مورد می پردازد و دائما نگران این است که قرار است چه اتفاقی بیفتد.

چگونه با افکارمان روبه رو می شویم؟

ساختار ذهنی ما از بعد جسمی به گونه ای طراحی شده است که ما تصمیم نمی گیریم و اصولاً قادر نیستیم تصمیم بگیریم که چه فکری به ذهنمان خطور کند. به همین دلیل، افکار می توانند بر بستر تجربیات و واقعیت های عینی گذشته و حال، با سرعتی غیرقابل تصور وارد ذهن ما شوند، بدون آن که هیچ گونه دفاعی در مقابل شان داشته باشیم. نکته ی مهم این است که وقتی افکار به ذهن وارد می شوند، ما می توانیم تصمیم بگیریم که آن ها را درچه مسیر سالم یا ناسالمی سوق دهیم. 

شاید تفاوت بین افراد سالم با ناسالم مشکل در تعیین مسیر جریان فکر است. وقتی فکری به سراغ ما می آید و احساس بدی در ما به وجود می آورد، بهتر است به این نکته بپردازیم که شیوه ی برخورد و تجزیه و تحلیل آن فکر از چه فرآیند فکری درست یا نادرستی در حال گذر است. ما بدون این که خودمان هم بدانیم، پس از وقوع هر فکر، به سرعت آن را تجزیه و تحلیل می کنیم و این شیوه ی برخورد با فکر، برای مبتلایان به وسواس هم اتفاق می افتد. 

پس از وقوع افکار وسواسی، فرد در مورد آن ها به قضاوت می پردازد:
این چه افکار عجیب و غربی در مورد آسیب رساندن به دیگران است که به سراغ من می آید؟ من که حتی به یک مورچه هم کوچک ترین آسیبی نرسانده ام! ،چه قدر وحشتناک است اگر افکارم واقعاً عملی شوند! باید بتوانم افکارم را کنترل کنم و اجازه ندهم که عملی شوند. چون این افکار به سراغم می آیند، پس من آدم بسیار بدی هستم.
زمانی که این افکار به سراغ افراد می آیند، برخی چندان توجهی به آن ها نمی کنند و بعضی دیگر نسبتا نگران می شوند و بخش زیادی از ذهن خود را به این افکار اختصاص می دهند و ذهن خود را با آن ها درگیر می کنند. هر قدر فرد بیش تر روی این افکار تمرکز کند، به همان نسبت این افکار قوی تر و تنومندتر می شوند. ترس از افکار باعث می شود که فرد به دنبال یافتن راهکاری برای مقابله با آن ها برآید. عدم آگاهی و اطلاعات نادرست در مورد افکار و فرآیند تفکر باعث شکل گیری شیوه ی نادرست برخورد با افکار می شود. بعضی ها معتقدند که «همیشه و در همه حال باید آمادگی پاسخ به خطر را داشته باشند.» و از طرف دیگر، «اگر میزان خطر را بیش از حد واقعی ارزیابی کنند، در نتیجه سریع تر، بهتر و با آمادگی بیش تری می توانند با آن مواجه شوند.
این شیوه از تفکر آغشته به مبالغه ، باعث هوشیاری بیش از حد و غیرضروری می شود و در جایی که چندان نیازی به «توجه» به بعضی از پدیده ها و موقعیت ها نیست، برعکس «توجه بیش از حد» شود و این روند عامل و بسترساز حالت های اضطرابی می شود. در افراد سالم وقوع افکار مزاحم و ناخواسته یک امر عادی است.

نگاهی دیگر: آیا افکار و رفتارهای شما از این فرایند می گذرد؟
وسواس ها ــــــ خنثی سازی ــــــ آرامش نسبی موقت ـــــــ تأیید وسواس هات و تنومند تر شدن آن ها
در سال های اخیر، در زمینه ی شناسایی خطاهای شناختیِ مختص وسواس، به منزله ی عامل مداخله گر منفی، که باعث تداوم و پایداری اختلال می شود، تحولاتی ارزشمند صورت گرفته است. خطاهای شناختی به یک نتیجه گیری نادرست منجر می شود مبنی بر این که افکار وسواسی نشانه های بسیار مهمی اند که در صورت عدم جلوگیری از آن ها، می توانند به نتیجه یا عواقبی وحشتناک و نگران کننده برای خود و دیگران بینجامند.

 در این جا خطاهای شناختی را که در فرایند تبدیل یک فکر مزاحم ناخواسته به یک فکر وسواسی نقش دارند، به اختصار توضیح می دهیم.

خطاهای شناختی در وسواس فکری- عملی کدام اند؟ 

در مدل شناختیِ اختلال وسواس فکری- عملی اعتقاد بر آن است که باورهایی ناکارآمد و معین در شکل گیری این اختلال نقش دارند. باورها و فرض های ناکارآمد مختلف باعث چگونگی تفسیر و پاسخ نادرست فرد به افکار مزاحم می شود؛ از جمله ضرورت کنترل فکر، اهمیت دادن به فکر، ارزیابی بیش از حد از خطر و تهدید، احساس مسئولیت، نیاز به کمال طلبی و قطعیت و یقین. به اعتقاد مدل شناختی، افراد مبتلا، افکار، تصاویر، تکانه ها و احساس های خود را بسیار مهم و معنی دار تفسیر می کنند و باورهای ناکارآمدِ زمینه سازِ شکل گیری این افکار، تصاویر، تکانه ها و احساس ها هستند.

خطاهای شناختی

اهمیت بیش از حد به معنی و مفهوم افکار

از نظر فرد، وجود افکار مزاحمِ ناخواسته نشان دهنده ی ارزش و اهمیت آن هاست. از نظر آن ها وقتی ذهن درباره ی موضوعی می اندیشد، این بدین معناست که آن موضوع اهمیت دارد و یک موضوع از آن جهت مهم است که؛ من درباره اش فکر می کنم. زمانی که درباره ی چیزی می اندیشم، به معنای آن است که مایلم آن واقعه ی ذهنی به وقوع بپیوندد، پس این افکار نشان دهنده ی چهره ی واقعی من است. بعضی دیگر این چنین بیان می کنند؛ افکار مزاحم بیان کننده ی نکته ی مهمی در مورد فرد است؛ ظهور افکار مزاحم ناخواسته باعث افزایش احتمال وقوع آن فکر می شود. افکار مزاحم ناخواسته چون به ذهن خطور کرده اند، پس باید مهم باشند. چون مهم اند، پس به وقوع می پیوندند. ظاهراً عامل کلیدی در پایداری و تشدید افکار مزاحم ناخواسته، در ارزیابی منفی فرد از این افکار است. قایل شدن ارزش بیش از حد برای افکار، باعث استحکام و مقاومت آن ها می شود.
زمانی که افکار مزاحمِ ناخواسته در مرکز ثقل توجه قرار می گیرند، ذهن بیش تر آن ها را پردازش می کند و فرد بیش تر آن ها را مورد تجزیه و تحلیل ذهنی قرار می دهد. در تجزیه و تحلیل افکار مزاحم، استفاده از خطاهای شناختی مثل تفسیر فاجعه بار و اغراق آمیز از عواقب، مسئله رایج است. برای مثال، مادری که وسواس فکری دارد و تصور می کند ممکن است فرزندش از دستش بیفتد، با این خطاهای شناختی که فکرش ممکن است عملی شود، دیگر کودکش را در آغوش نمی گیرد.

احساس مسئولیت بیش از حد و غیرضروری

ارزیابی احساس مسئولیت بیش از حد، از پیش فرض های ناکارآمد (باورهای مربوط به مسئولیت)، ناشی می شود، مانند این باور که هرگاه کسی اندک تأثیری بر رویدادی ناخوشایند داشته باشد، کاملاً مسئولیت دارد که از بروز آن جلوگیری کند. به این ترتیب، فرد مبتلا به وسواس، بروز یک فکر مزاحمِ ناخواسته به ذهن خود را که به رویدادی ناخوشایند مربوط دانسته، نشانه ای بر این تلقی می کند که او مسئول جلوگیری از بروز آن رویداد است. نمونه های مشخصی از باورهای مربوط به احساس مسئولیت بیش از حد عبارت اند از: در هر کاری که به خطا انجام می شود، من مقصرم، از دید من، جلوگیری نکردن از فاجعه ی محتمل، همان قدر بد است که مسبب چنان چیزی بودن، هرگاه درباره ی حادثه ای ناگوار چیزی به گوشم برسد، نمی توانم از این اندیشه دست بردارم که من در وقوع آن مقصرم، جلوگیری نکردن از آسیب، همانند مسبب آسیب شدن است.
فرد تصور می کند که قادر است وقوع وقایع در آینده را پیش بینی کند و بر آن ها تأثیر بگذارد. در این صورت، با احساس مسئولیت بیش از حد تصور می کند که به هر قیمتی باید بتواند از وقوع وقایع در آینده جلوگیری کند. برای مثال، ممکن است فردی در یک روز نسبتاً طوفانی که باد از لا به لای درختی گذر کرده و باعث برخورد آن به تیر چراغ برق شده است، به این موضوع توجه و از بابت آن احساس خطر کند و به مقامات شهرداری اطلاع دهد. چنان چه از طرف آن ها هیچ گونه اقدامی صورت نگیرد و اتفاقاً بر اثر طوفان و برخورد باد، درخت بشکند،در این حالت، فرد با یک احساس مسئولیت بسیار زیاد به این نتیجه ی شناختی می رسد که «من وقوع واقعه و خطر را به درستی پیش بینی کردم و اگر جدی تر با مسئله برخورد کرده و با اصرار و پافشاری بیش تری به شهرداری زنگ زده بودم، شاید می توانستم از وقوع این واقعه جلوگیری کنم. صرفاً من مسئول وقوع این واقعه هستم، چون می دانستم که خطر در کمین است و هیچ اقدامی برای آن نکردم؛ پس من مقصرم». دیگری ممکن است به این علت که برادرش با همسرش درگیر مشاجرات زناشویی روزمره ی زندگی اند، بر این باور باشد که من مسئول این مشاجرات و درگیری های آن ها هستم و خود را به این علت سرزنش کند. این خطای شناختی صرفاً مختص وسواس نیست، بلکه می تواند در حیطه ی خطاهای شناختیِ اختلال های دیگر؛ مثل افسردگی یا اضطراب هم مطرح باشد.

ارزیابی بیش از حد از خطر و تهدید

ارزیابی بیش از حد از خطر و تهدید به باورهای مرتبط با آسیب و گزند (انتظارات تعمیم یافته درباره ی خطر) و باورهای مربوط به احتمال بروز رویدادهای ناگوار و ناخوشایند مربوط است. این افراد غالبا احتمال بروز و نیز میزان رویدادهای ناگوار را بیش از حد لازم برآورد می کنند. آن ها قبل از آن که ثابت شود رویدادی بی خطر است، آن را خطرناک قلمداد می کنند، در حالی که از نظر بیش تر مردم عادی وقایع خوش خیم و بی خطرند، مگر آن که عکس آن ثابت شود.
این خطای شناختی شامل ارزیابی بیش از حد از خطر در مورد «احتمال وقوع» و «میزان شدت» وقوع یک واقعه و همین طور عواقب منفی ناشی از یک فکر وسواسی است. فردی در حال دعا و مناجات در مسجد یا کلیساست و یکباره، افکاری مزاحم، ناخواسته و کفرآمیز در زمینه ی بی حرمتی به مقدسات به ذهنش وارد می شوند. او تصور می کند این افکار، نشانی از افکار شیطانی است که به ذهنش وارد شده و اگر به مقابله با آن ها نپردازد و آن ها را از ذهنش خارج نکند، مورد لعنت خدا قرار می گیرد. وکیلی با ویژگی بارز تسلط و کنترل روی رفتارهایش، ممکن است یک فکر مزاحم ناخواسته ی تکانه ای و ناگهانی به ذهنش برسد که مبادا در موقع دفاع از موکلش حرفی ناشایست در جمع از دهانش خارج شود. به دنبال این فکر، احساس تهدید و خطر بر وی مسلط می شود. در نتیجه، تمرکز و توجه او روی گفته هایش بیش تر می شود. هر چه تمرکزش بیش تر می شود، احساس بدتری می کند و هر چقدر احساس بدتری پیدا کند، احتمال وقوع تکرار افکار در ذهنش پایدارتر و بیش تر می شود

   تاریخ ثبت: 1394/07/07     |     تعداد بازدید: 1350 | |
دیدگاه کاربران
همکاران سایت
  • روانپزشک-رواندرمانگر:دکتر محسن حافظی تحصیلات خود را در پزشکی عمومی در سال 1375 و در رشته تخصص اعصاب و روان در سال 1382 در دانشگاه علوم پزشکی...