در این مقاله به روش برخورد مناسب خانواده با بیمار مبتلا به اختلال شخصیت مرزی می پردازیم. این مقاله بخش سوم و پایانی سلسله مقالاتی است که درباره ی این موضوع به آن پرداختیم.

پرداختن به مشکلات، همکاری و سازگاری

وقتی که مشکلات عضوی از خانواده را رفع می کنید، همیشه یادتان باشد

به او کمک کنید تا نیازهایش را شناسایی کند

بپرسید که فرد برای حل مشکلش به چه چیزهایی نیاز دارد

از آن ها بپرسید چه کمکی نیاز دارند و آیا شما می توانید کمکشان کنید؟

وقتی که تمام اعضای خانواده در حل مشکلات می کوشند، مشکلات به بهترین وجه حل می شوند. لازم است که هر یک از اعضا در بحث شرکت کنند. به احتمال زیاد اگر از هر یک از اعضا خواسته شود که در بحث شرکت کنند و دیدگاه خود را بگویند، کارهایی که در نظر گرفته شده را بهتر انجام می دهند و تصمیمات را عملی می کنند. اگر از هر یک از اعضا پرسیده شود که در مراحل مختلف چه کارهایی می توانند انجام دهند و احساسشان نسبت به آن کارها چیست راه خیلی مناسبی است. مثلا تمایل دارند در هر مرحله چه فعالیت هایی کنند؟

با پرسش از آن ها نشان می دهید که شناخت کافی از میزان سختی وظیفه ی آن ها دارید و می دانید که انجام برخی وظایف دشوار است. این گونه با آگاهی از مشکلات و چالش ها دست به دست یکدیگر می دهید برای حل مشکلات. وقتی با این شیوه پیش بروید ممکن است انگیزه ی زیادی برای گام برداشتن برای حل مشکل و کمک به دیگر اعضا در این امر بکنید.

نوع واکنش و رفتار شما تعیین کننده این است که از کمک شما تقدیر شود یا دخالتی ناخواسته تلقی شود. اگر قبل از کمک به حل مشکلات درباره ی تمایل دیگری به کمک خود سوال کنید، همکاری خیلی بیشتر از زمانی است که کمک شما ناخواسته باشد و طرف مقابل آن را به هر دلیلی  نخواهد.

لازم است که اعضای خانواده با هم یکصدا باشند و در رفع مشکلات دست در دست یکدیگر بدهند. تناقض والدین می تواند باعث شدت تعارضات خانواده شود. در خانواده باید سعی بر داشتن برنامه های بلند مدت و کوتاه مدتی باشد که همه ی اعضا بتوانند عملی کنند.

ممکن است اعضای خانواده دیدگاه کاملا متفاوتی درباره ی حل مشکلات فردی که در خانواده شخصیت مرزی دارد و در زمینه ی برخورد با رفتارهایی که مشکل ایجاد می کند داشته باشند و زمانی که آن ها هر یک بر اساس دیدگاه خود عمل کنند این رفتار باعث خنثی کردن عمل دیگری می شود و تاثیر رفتار درست هر یک خثی می شود.

نتیجه ی معمول این هست که تنش و تنفر در بین اعضای خانواده افزایش پیدا می کند و پیشرفتی حاصل نخواهد شد و اعضای خانواده نمی توانند بر مشکل غلبه کنند.  بگذارید با یک مثال این توصیه را بسط دهیم.

دختری که دائما با خانه تماس می گیرد و درخواست کمک مالی از خانواده می کند. مثلا او بدهی بزرگی دارد یا لباس جدید گرانی می خواهد یا او نمی تواند به قدر کافی پول ذخیره کند برای پرداخت اجاره خانه اش. برخلاف خواسته هایش نمی تواند مسئولیت مالی خود را قبول کند. او می تواند با داشتن شغل هزینه های زندگی اش را تامین کند ولی همچنان از خانواده کمک مالی می خواهد. حالا تصور کنید پدر خانواده پول توی جیبی او را قطع کند و از هر گونه کمک به او خوددداری  کند و اگر هم او اصرار کند به او کمک نکند و از او  بخواهد که خودش مسئولیت زندگی اش را قبول کند. طرف دیگر ماجرا مادری هست که در حالیکه پدر موضعی قاطع دارد، مادر با نرمی برخورد می کند و به فرزندش کمک مالی می کند. مادر احساس می کند که کمک مالی او به دخترش باعث کاهش استرس دخترش می شود و به او کمک می کند تا حال او بهتر شود. حالا در نظر بگیرید در این شرایط چه اتفاقی می افتد؟

پدر حس خشم و تنفر از مادر می کند که با کمک به فرزندشان باعث خنثی شدن روش او شده است و ممکن است پدر امکانات را محدود تر کند که مادر نتواند کمک کند و در این میان خشم و انزجار بین والدین بیشتر می شود و مادر پدر را سرزنش می کند که پدر باعث بدتر شدن اوضاع دخترش شده است.

رفتار دختر تغییری نمی کند و حتی بدتر می شود. چرا؟ به دلیل اینکه برنامه ی منسجمی برای برخورد با مشکلات مالی او وجود ندارد. واقعا راه حل چیست؟

اگر پدر و مادر بتوانند برنامه ای را همراه با هم داشته باشند که مقداری کمک مالی به فرزندشان اختصاص دهند و در عین حال نه همه ی هزینه هایش، باعث می شود که او دریابد باید مسئولیت کارهایش را بر عهده گیرد و در عین حال طرد هم نشده است. این گونه رابطه ی او با پدر و مادر بهتر خواهد شد و کسی را حامی و دیگری را طرد کننده نمی بیند.

در یک خانواده فقط پدر و مادر نیستند. در این مسائل خواهر و بردارها هم می توانند دخالت داشته باشند. خواهر و برادر هم می توانند در حل مشکلات دخالت کنند. خانواده باید بتوانند درباره ی تفاوت دیدگاه هایشان به راحتی حرف بزنند. باید بتوانند عقاید هم را بشنوند و برنامه ی مشترکی برای حل مشکلات داشته باشند.

اگر راجع به درمان دارویی و رواندرمانی نگرانی دارید حتما با اعضای خانواده و درمانگر او در میان بگذارید. ممکن است نگرانی هایی راجع به مسایل مالی داشته باشید. اگر مسئولیت مسایل مالی بر عهده ی شماست شما حق دارید که نگرانی های تان را به درمانگر فرد بیماری که در خانواده ی شماست بگویید.

 

هر یک از اعضای خانواده  نگرانی های متفاوتی درباره ی فردی که عاشقش هستند و تحت درمان است  دارند. ممکن است آن ها نگران باشند که روانپزشک از اثرات جانبی آگاه است؟ آیا درمانگر می داند که چرا فرد تسکین می یابد یا در دوره هایی چاق می شود؟ ممکن است اعضای خانواده نگران باشند که داروهای تجویز شده خطرناک باشند.

وقتی اعضای خانواده نگرانی های این چنین دارند آن ها احساس می کنند که نباید دخالت کنند یا ممکن است شخص بیمار در خانواده ازآن ها ها بخواهد که دخالت نکنند. نظر ما این هست که اگر اعضای خانواده نقش اصلی را در حمایت از بیمار در خانواده ایفا می کنند باید با درمانگر در ارتباط باشند. بگذارید مثال بزنیم که این حمایت ها شامل چیست. فراهم آوردن امکانات مالی، حمایت عاطفی، فراهم آوردن مسکن و ...

وقتی اعضای خانواده حمایت می کنند می خواهند در برنامه ریزی و روند درمان دخالت کنند. این که آن ها با درمانگر در ارتباط باشند و نگرانی هایشان را بیان کنند مشکلی نیست ولی درمانگر به هیچ وجه اجازه ندارد به آن ها اطلاعاتی بدهد وقتی که فرد بالای هجده سال است. وقتی بیمار بالای هجده سال است بدون رضایت او هیچ اطلاعاتی نباید به خانواده داده شود. خانواده می توانند احساسات و نگرانی ها را شخصا به درمانگر ابراز کنند ولی دخالت در جلسات درمان و .. ممنوع است.

درمانگران با شنیدن حرف های افراد خانواده یا دوستان نزدیک بیمار می توانند خیلی اطلاعات به دست آورند و با اجازه ی بیمار در روند درمان با آن ها کار کنند یعنی اینکه با ارتباط با کسانی که به بیمار خیلی نزدیک هستند هم اطلاعاتی کسب کنند و هم روش های مناسب برخورد به آنان بیاموزند. ولی یادتان باشد فقط با اجازه ی بیمار بالای هجده سال.

محدودیت هایی تنظیم کنید

صریح باشید ولی با احتیاط

محدودیت هایی قایل شوید به وسیله ی بیان تحمل و توانایی تان. اجازه دهید تا انتظارات شما مشخص باشد و با زبانی ساده برای همه انتظاراتتان را شرح دهید. هر کسی نیاز دارد تا بداند که چه انتظاری از او داریم.

گفتن انتظارات نیاز به تعیین شیوه ای روشن دارد. برخی از اعضای خانواده تصور می کنند که سایر اعضا می دانند که آن ها چه می خواهند. این تصور اشتباهی است و به دلیل این تصور اشتباه گاهی از برخی انتظاراتشان منصرف می شوند.

بهترین راه این است که از هر گونه تهدید خودداری شود. به طور مثال گفته نشود " من می خواهم تو هر روز دوش بگیری" وقتی به این روش گفته شود، این نوع بیان برای طرف مقابل مسئولیت ایجاد می کند که حتما آن کار را انجام دهد. در این جا انتظار حالت دستوری و امری پیدا می کند.

معمولا در این وضعیت ها اعضای خانواده تمایل دارند که برای برآورده شدن انتظاراتشان به زور متوسل شوند. وقتی که این تمایل شدید باشد ممکن است یکی از اعضای خانواده به بیمار بگوید که " اگر هر روز دوش نگیری من تو را مجبور خواهم کرد تا دوش بگیری "

یکی از ایراداتی که این نحوه ی حرف زدن دارد مسئولیت بیمار را بر عهده گرفتن برای انجام یک کار است. وقتی فرد می گوید اگر" تو" این کار را انجام ندهی "من" انجام می دهم یعنی اگر تو این کار را نکنی مسئولیت کار تو با من هست.

دومین مشکلی که این روش بیان ایجاد می کند این است که بیمار بدون تمایل این کار را انجام می دهد زیرا فشار روی او هست نه تمایل به انجام کار.

بهتر است اعضای خانواده درباره ی انتظار و تمایل خود بدون حالت اجباری سخن بگویند و لحن درخواستی داشته باشند.

اجازه بدهید اعضای خانواده از عواقب طبیعی رفتار خود آگاه شوند و در واقع به واقعیت نزدیک تر شوند.

افراد با شخصیت مرزی اغلب گرفتار رفتارهای خطرناک می شوند که ممکن است برایشان گران تمام شود. حمایت و امکانات مالی و عاطفی که خانواده فراهم می آورند می تواند برای آن ها فوق العاده باشد. با این وجود، خانواده می توانند گاهی آرزوهای آن ها را برآورده کنند و خطر را رفع کنند یا از آن ها در برابر خجالت زده شدن محافظت کنند. ولی این راه های حمایتی، خیلی پیچیده است.

به عنوان اولین نکته باید بگوییم که رفتارهای رنج آور پایدار می مانند اگر از جانب خانواده حمایت شود. ممکن است اعضای خانواده خشمگین شوند اگر حس کنند حمایت های آن ها و هزینه هایی که کردند هدر رفته است و این گونه تنش در خانه بالا می رود اگر چه امید به اقدامات حمایتی برای جلوگیری از تنش باشد. در همین حال می توان در بعضی سطوح خشم متعادلی نشان داد تا توجه شخصیت مرزی جلب شود حتی اگر خشم شما بار منفی داشته باشد. در جملات بالا گفتیم حمایت ها تاثیرات فوق العاده ای دارند ولی تاثیر آن ها پیچیده است. در این جا این پیچیدگی را می توانید درک کنید. حمایت به این معنا نیست که صرفا توجه مثبت شود. گاهی با واکنش نشان دادن به خشم آن ها از آنان حمایت می کنید تا به دنیای واقعی نزدیک تر شوند.

شخصیت مرزی فقط در خانواده نیست. او بیرون می رود و در اجتماع قرار می گیرد و رفتارهای پر خطر او می تواند منجر به خطر، آسیب و از دست دادن موقعیت یا افراد شود. در سیستم خانواده خطراتی که در بیرون از خانواده هست، ممکن است نباشد و معمولا نیست بنابراین با حمایت های افراطی فرزند یا عضو خانواده ی خود را بدون آماده شدن برای مواجه شدن با واقعیت های اجتماع رها کرده اید. او باید بداند ناکامی هایی در انتظار او هست. او باید بداند با نشان دادن خشم های افراطی یا آسیب زدن به دیگران، آنان سکوت نمی کنند و پاسخ متقابل می دهند.

این مثال باعث روشن شدن موضوع است:

تصور کنید دختری که یک مشت قرص را می ریزد در دهانش در حضور مادرش. مادر دست دختر را می گیرد و سعی می کند تا قرص ها را از دهانش بیرون بیاورد. این روش معقول است که از آسیب جسمی جلوگیری شود. سپس مادر زنگ می زند به آمبولانس تا دخترش که سعی کرده خودکشی کند را نجات دهد. از طرفی ریسک خودکشی او وجود دارد. اگر چه این موضوع عواقب منفی هم دارد مثلا اینکه دیگران آمبولانش را دم در ببینند یا متوجه خودکشی دختر او شوند. در این شرایط دختر نمی خواهد به بیمارستان برود و خشم او خارج از کنترل می شود. در این شرایط مادر به شدت وسوسه می شود که به آمبولانس زنگ نزند تا از قهر دختر خود در امان بماند و تصویر خانواده را در برابر همسایه ها خدشه دار نکند.

او ممکن است که خود را این طور متقاعد کند که دخترش در خطر جدی قرار ندارد و لازم نیست برای کمک به او عجله کند ولی اولین مشکل این انتخاب این است که دخترش نخواهد توانست از کمک هایی که به شدت نیاز دارد بهره ببرد. دختر هنوز در معرض خطر خودکشی است و همچنان به کمک نیازمند است. اگر مادر زنگ نزند در واقع به انکار دخترش کمک کرده است. متخصص نیاز دارد که بداند چه زمانی دختر در معرض خطر خودکشی است و ممکن است به خودش آسیب برساند. اگر دختر برای ژست های خودکشی خود به قدر کافی توجه نگیرد ممکن است که واکنش های شدید تر انجام دهد. مثلا ژست های بیشتر و شدیدتر خودکشی و ممکن است در مقابل مادر به خودش آسیب های جسمانی بیشتری برساند. ممکن است او مادر را تهدید کند که به خودش آسیب می زند اگر به آمبولانس زنگ بزند ولی اگر مادر نزند در واقع این پیام را به او می دهد که تو با خشم و تهدید من را کنترل می کنی. او نباید بتواند با ژست ها و تهدیدهایش مادر را کنترل کند.

رفتارهای توهین آمیز و بدرفتاری ها را تحمل نکنید. مانند داد و بیداد کردن، قشقرق راه انداختن، ضربه زدن و ... در این گونه مواقع از آنان دور شوید و پس از این رفتارها به بحث کردن درباره ی ان رفتارها بپردازید.

قشقرق های عیان و علنی قابل تحمل نیستند. راه هایی برای محدود کردن آن ها وجود دارد. در صورت وجود قشقرق ملایم خارج شدن از اتاق کافی است برای اینکه او نتوانسته باشد توجه جلب کند. در صورت دیدن ژست های بیشتر و شدیدتر بیمار باید به آمبولانس زنگ زده شود. متاسفانه خیلی از خانواده ها خوششان نمی آید که به آمبولانس زنگ بزنند چون از قضاوت مردم نگرانند و یا می ترسند خشم بیمار بیشتر شود. بله مهم است که حریم خصوصی خانواده حفظ شود ولی به چه قیمتی؟ به قیمت خودکشی عضوی از خانواده؟ این که او خارج از کنترل شود امنیت را به خطر نمی اندازد؟ گریه ای که زود شنیده نشود تبدیل به فریاد می شود.

درباره ی استفاده از تهدید و اتمام حجت محتاط باشید. این روش ها آخرین راه حل ها هستند. لطفا از تهدید و اتمام حجت برای تغییر افراد استفاده نکنید. شما نمی توانید با این روش ها کسی را متقاعد کنید که تغییر کند.

وقتی برای مدت طولانی رفتار یکی از اعضای خانواده ی تان را تحمل می کنید در نهایت مجبورید از اتمام حجت استفاده کنید تا او دست از کارهایش بردارد. یعنی وقتی کسی که شخصیت مرزی دارد در خانواده با شما و سایر اعضا هماهنگ نمی شود شما در نهایت از این روش برای تغییر او استفاده می کنید. مثلا دختری که دوش نمی گیرد و قبلا به او تذکر داده شده حالا با او از این روش استفاده می کنند و می گویند اگر دوش نگیری باید بروی بیرون. در این مواقع تهدید های این چنین عملی نیست و حتی عملی بودنش هم سودمند نیست. بنابراین اصل اتمام حجت کردن و تهدید کردن هم لوث می شود. با روش زور و تهدید هیچ تغییر خوبی اتفاق نمی افتد.

وقتی افراد آخرین پیشنهاد شما را می پذیرند و عمل می کنند که واقعا به آن تمایل داشته باشند. در دادن اتمام حجت جدی باشید. اگر واقعا می گویید اگر این کارها را انجام دهی این کار را می کنم حتما در مورد آن واکنش فکر کرده باشید از قبل و انجام دهید.

   تاریخ ثبت: 1394/06/14     |     تعداد بازدید: 1952 | |
- |   1394/06/14 13:38:16   |
سلام .
اقای دکتر از انجایی که ذکر کردید هدف اصلی سایت شما پیشگیری از طریق اموزش و اگاهی دادن است پیشنهاد می کنم اگر ممکن است مطالب با نیاز مخاطب وب سایت هماهنگ گردد.به عنوان مثال می توانید نظرسنجی در وب سایت برای اگاهی از نیاز مخاطب ارایه دهید و در ارایه مطالبی که حجم ان زیاد است بهتر است با گذاشتن تصویر یا حداقل با رنگی کردن بعضی خطوط فرد بادیدن حجم مطلب زیاد و خواندن خستگی نیاورد. و در نهایت نظر شخصی خود را در مورد مطالب وب سایت ارایه شده خواستم بدهم. مطالب وب سایت خصوصا مقالاتی که با زبان خود بیان می کنید هم از لحاظ انتخاب موضوع وهم شیوایی برایم مفیدو موثر بوده است .اگر ممکن است مطالب در مورد روش و تکنیک های فرزند پروری و روابط همسران بیشتر بپردازید . متشکرم
دیدگاه کاربران
همکاران سایت
  • روانپزشک-رواندرمانگر:دکتر محسن حافظی تحصیلات خود را در پزشکی عمومی در سال 1375 و در رشته تخصص اعصاب و روان در سال 1382 در دانشگاه علوم پزشکی...