زندگی با بیمار مبتلا به اختلال شخصیت مرزی کار ساده ای نیست. از طرفی بسیاری از والدین یا همسران این افراد نمی دانند چگونه برخورد کنند و اشتباهات آن ها باعث بدتر شدن بیمار می شود. در این مقاله تدوین شده از چند منبع معتبر سعی داریم نکات مهم این رابطه را آموزش دهیم.

زندگی با بیمار مبتلا به اختلال شخصیت مرزی(قسمت اول)

افراد با شخصیت بوردرلاین ( مرزی ) این گونه زاییده نمی شوند بلکه طی زمان تبدیل به شخصیت مرزی می شوند. این گفته به این معنی است که وقتی از کودکی سوء استفاده می شود یا آسیب می بیند در نسل های بعد هم تکرار می شود. یعنی اگر فرزندی آسیب دید و تبدیل به شخصیت مرزی شد، او هم باعث تبدیل شخصیت فرزندانش به شخصیت مرزی می شود. اختلال شخصیت مرزی به مجموعه ای از الگوهای رفتاری آموخته شده در ابتدای زندگی اطلاق می گردد که به طور منظم در زندگی تکرار می شوند. علایم رفتاری این اختلال شخصیتی را به صورت خلاصه عبارتند از:

روابط  بین فردی نامتعادل به طوری که فرد دچار اختلال شخصیت، دیگری را یا به عرش می برد یا به فرش می رساند. یعنی سیاه و سپید دیدن دیگری.

رفتارهای بدون فکر و ناگهانی در زمینه ی رابطه ی جنسی، سوء مصرف مواد مخدر، رانندگی بی پروا و خطرناک و ..

احساس مزمن پوچی

خشم شدید، مشکل در کنترل عصبانیت و حمله ی فیزیکی

شکاک بودن که تحت استرس تشدید می  شود

تهدید به خودکشیی  و اقدامهای مکرر به خودکشی و خودزنی

نگرانی دایم درباره طرد شدن و تصور طرد شدن از جانب دیگری

دوره های منظمی از اضطراب، افسردگی و کج خلقی

خودانگاره ی نامتعادل

چگونه با فرد بوردرلاین یا مرزی رفتار کنیم؟

به یاد داشته باشید که تغییر یک شخصیت مرزی دشوار است مخصوصا با وجود ترس های درونی اش. این افراد برای ثبات نیاز به یک منبع امنیت قوی دارند ولی همین که آن را یافتند ترس از طرد خود را نشان داده و مانع از عمیق شدن رابطه با آن فرد خواهند شد. لذا در زندگی با این افراد بایستی خیلی صبور بود و از هر اقدامی که بوی ترس دارد اجتناب کرد.

خانواده ی افراد با شخصیت مرزی می توانند داستان های بی شماری برایتان بگویند از زمانی که فرزندشان فقط و فقط عملکرد بهتر یا پیشرفتی داشته است یا مسئولیت های بیشتری به او واگذار شده است ولی به دنبال آن با بحران در زندگی مواجه شده و به دنبالش ادامه پیشرفت فرد مختل شده است. البته در پس این موضوع منطقی ناخوداگاه قرار دارد. وقتی که افراد پیشرفت می کنند به وسیله ی کار کردن، درمان گرفتن، کمک کردن در خانه، کاهش رفتارهای خود تخریب گر، در واقع آن ها با بهبود یافتن بیشتر مستقل می شوند. در این جا برای فرد مرزی یک ریسکی وجود دارد، برای شخصیت  مرزی مستقل شدن به معنای کناره گیری از از افراد است. کناره گیری از افرادی که همیشه از او حمایت کرده اند و نگرانش بوده اند. حمایت های عاطفی و مالی کمتر از زمانی است که فرد مستقل نبوده است و این باعث ترس زیاد شخصیت مرزی می شود. ترس اساسی آنان یعنی ترس از طرد یا رها شدن است. پاسخ آن ها به این شرایط عود کردن است. این تصمیم خودآگاهانه نیست. ترس و اضطراب آنان باعث می شود که از روش های  بیمارگونه  گذشته استفاده کنند. به طور مثال در محیط کار عملکرد خوبی ندارند، تلاش برای خودکشی می کنند یا پر خوری می کنند، مشروبات الکی مصرف می کنند تا هر کاری که باعث شود دیگران متوجه شوند که آنان نیاز به کمک دارند و می خواهند دیگران را متوجه کنند که در رنج هستند. عود کردن مشکلات فرد باعث می شود که دیگران را وادار به مراقبت از خودش کند به طوری که فرد مسئولیتی نداشته باشد و دیگران مراقبش باشند.

راه حل مناسب این است که وقتی فرد مرزی پیشرفت می کند خانواده زیاد هیجان زده نشوند تا بگذارند فرد به آرامی از پیشرفت عبور کند.خود بیمار هم باید توجیه شده باشد که بهبودی وی مسیری مستقیم نیست و همواره دوره هایی از پس رفت را خواهد داشت. در برخورد با پیشرفتهای این افراد از گفتن برخی جملات باید خودداری کرد. مثلا نگویید که پیشرفت کرده ای یا تحت تاثیر تغییرات تو قرار گرفته ام یا اماده مستقل شدنی؛هر کدام از این جملات میتواند عودی در بر داشته باشد. جملات جایگزین بهتری وجود دارد. جملاتی که نشان دهد که می دانید که آنان بهتر هستند و مشکلات را رد کرده اند. " می دانم که روزهای پر استرسی را گذرانده ای " " بهتر شدن تو نشانه ی تلاش زیاد تو بوده " این جملات همدلانه است و ریسک کمتری دارد.

انتظارات خود را کاهش دهید و اهداف بزرگ را در چند مرحله به دست بیاورید. اهداف واقع گرایانه قابل دسترسی هستند. در هر مرحله بر روی یک هدف کار کنید. انتخاب اهداف دشوار باعث می شود که به آن نرسید.

بی شک شخصیت مرزی نکات مثبتی در شخصیت خود دارد مانند هوش، جاه طلبی، نگرش خوب،  هوش هنری. این افراد توسط مشکلات و علایم شخصیتی شان تحت تاثیر قرار گرفته اند و نمی توانند این نقاط مثبت شخصیتی خود را از قوه به فعل در بیاورند.

معمولا خانواده و خود افراد مرزی بر اساس این نقاط قوت شخصیت فرزندشان توقعات ایده آل گرایانه ای از فرزندشان دارند. مثلا خانواده دوست دارند که فرزندشان به دانشگاه بازگردد تا خودش را برای کسب درآمد آماده کند و مستقل شود. خانواده آرزو دارند که فرزندشان به خانه ی خود بازگردد و بتواند از خودش مراقبت کند. ممکن است فرد مرزی اصرار داشته باشد که به دانشگاه تمام وقت باز گردد بدون در نظر گرفتن وضعیت گذشته ی خود که بستری بوده است. برنامه ریزان برنامه های بزرگ و دانشگاه این مشکلات یعنی از دست دادن کنترل شخصیت مرزی را در نظر نمی گیرند. مثلا تفکر سیاه و سپید شخصیت مرزی را در نظر نمی گیرند. یا ناتوانی در تحمل تنهایی. به طور مثال ممکن است که شخصیت مرزی با ناکامی در یک آزمون اگر حس کند که عادلانه نبوده خشم نامتناسب و زیادی ابراز کند و یا با تفکر سیاه و سپیدش استاد را برای خودش یا ایده آل بداند یا به درد نخور. اگر احساس کند که توسط دیگران طرد شده است ممکن است رفتار خود تخریبی انجام دهد یا اضطراب شدید پیدا کند. مثلا اگر تصور کند که موفقیت در مدرسه نگرانی والدینش را کاهش می دهد، مضطرب می شود.

مسئله ی برجسته راجع به موفقیت در علم و کار احساس استقلال است. اساسا این افراد با مستقل شدن مشکل دارند. فرد مرزی اغلب به حالت عود بازگشت دارد و ترجیح می دهد تحت مراقبت کسی قرار بگیرد.

مهم ترین وظیفه ی خانواده این است که سرعت رسیدن به اهداف را کندتر کنند. با کند تر کردن سرعت از نوسانات شدید جلوگیری می کنند و از تجربه ی ناکامی می کاهند. در این روش حتی با شکست نیز اعتماد به نفس فرد مرزی خیلی کم نمی شود.

با کاهش انتظارات و تنظیم رسیدن به اهداف به صورت مرحله به مرحله فرد مرزی و خانواده اش شانس بیشتری برای موفقیت دارند بدون اینکه علایم شخصیت مرزی عود کند. اهداف باید واقع گرایانه باشند. به طور مثال کسی که وسط ترم دانشگاه را ترک کرده و به علت افسردگی شدید و اقدام به خودکشی بستری شده است نمی تواند پس از بازگشت از بیمارستان به زودی به دانشگاه باز گردد و توقع موفقیت داشته باشد. بهتر است این فرد در دوره ی زمانی مشخصی درس خاصی را بگذراند حتی اگر وضعیت او تثبیت شده است. نباید زود به دانشگاه تمام وقت بازگردد. بهتر است فرد مرزی همیشه با خانواده اش زندگی کند اگر احتمال آسیب زدن به خودش وجود دارد. یا مثلا در نزدیکی خانواده اش زندگی کند. اگر وضعیت فرد ثابت شد و بهبود پیدا کرد باید در چند مرحله از خانواده جدا شود نه یکدفعه.

یکی از نکات مهم در درمان این افراد آن است که هم خانواده و هم خود بیمار بپذیرند که با یک دست نمی توان چند هندوانه برداشت. به عبارتی نباید همزمان چند هدف را دنبال کنند. مثلا اگر خانواده و فرد با شخصیت مرزی می خواهند در طول یک دوره هم به مستقل شدن و هم رفتن به دانشگاه فکر کنند اشتباه است.

ادامه بحث را در مقاله بعدی پیگیری کنید. 

   تاریخ ثبت: 1394/05/25     |     تعداد بازدید: 16946 | |
دیدگاه کاربران
همکاران سایت
  • روانپزشک-رواندرمانگر:دکتر محسن حافظی تحصیلات خود را در پزشکی عمومی در سال 1375 و در رشته تخصص اعصاب و روان در سال 1382 در دانشگاه علوم پزشکی...