در این مقاله علل پیدایش وابستگی مرضی و احساس ترس از استقلال در کودکان بررسی شده است.

وابستگی

وابستگی یکی از موضوعاتی است که  بسیاری از افراد در مورد ان دیدگاهی نامشخص دارند.در واقع انسان موجودی وابسته به دنیا می اید  و نسبت به بقیه موجودات مدت بسیار بیشتری وابسته می ماند.در این دوران وابستگی به قدری شدید است که نبودن والد می تواند به مرگ کودک منجر شود.به همین دلیل است که در این دوران وابستگی مطلق، کودک باید احساس کند هیچ خطری او را تهدید نمی کند.به عبارتی حضورخوب و موثر والدین در این مرحله از زندگی نقش بسیار مهمی در پذیرش وابستگی ایفا می کند.افرادی که در این مرحله احساس امنیت در انها پدید نیامده باشد همیشه از اینکه به کسی وابسته باشند می ترسند و ترجیح می دهند نوعی استقلال کاذب داشته باشند.کاذب از ان جهت که هیچ انسانی نمی تواند بدون وابستگی به دیگران زندگی کند.در واقع انسان حیوانی اجتماعی است.باید بدانیم در پشت این استقلال کاذب ترس از وابستگی وجود دارد.این دوران وابستگی مطلق به طور طبیعی باید به تدریج و با رشد کودک به سمت وابستگی نسبی تغییر پیدا کند ودر این مرحله نیز نقش والدین بسیار حیاتی است. برخی از والدین انقدر به کودک خود وابسته می شوند که در زیر چتر دوست داشتن،مانع از پیدایش استقلال نسبی در کودک خود می شوند.این والدین وظایف کودک خود را بر عهده می گیرندو در واقع مانع از پیدایش حس کفایت در کودک خود می شوند.این کودکان در بزرگسالی و هنگام جداشدن از والدین دچار هراسی شدید می شوند به گونه ای که با ورود به دانشگاه،رفتن به سربازی،ازدواج،تغییر محل سکونت،و... علایم اختلال روانپزشکی به صورت اضطراب و افسردگی سراغشان می اید.در برخی از این کودکان به ظاهر بالغ ترس از جداشدن به قدری شدید است که ترجیح می دهند نقش کودکی خود را حفظ کنند و والدین از این شاکی می شوند که چرا فرزند ما مثل یک فرد بالغ و مسئول عمل نمی کند.گروهی دیگر از والدین نیز هستند که از ان طرف بام می افتند و سعی دارند کورک خود را زودتر از موعد مستقل کنند.این والدین در سنین پایین وظایفی به کودک خود واگذار می کنند که کودک نمی تواند از عهده انها براید و اگر این مسئله خیلی تکرار شود کودک احساس می کند که قادر به زندگی مستقل نیست و همانند کودکان گروه دوم ممکن است از جدایی از والدین هراس داشته باشند. این دسته از کودکان هنگام جدایی از والد به دنبال والد جایگزین می گردند و به جای عشق بالغانه یعنی وابستگی دوطرفه ای که وحشت از جدایی در ان جایی ندارد به طور یک طرفه وابسته به فرد شده و هراس جدایی از والد اصلی را به این فرد جدید منتقل می کنند. در این حالت وابستگی انها به فرد جدید انقدر شدید و ناایمن است که شدیدا به ان فرد می چسبند  به گونه ای که فرد احساس خفگی می کند.از طرفی چون از رها شدن ترس دارند گاهی ممکن است بدرفتاری های شریک زندگی خود را تحمل کنند.موارد شدید ترس از جدایی  می تواند منجر به اختلال شخصیتهای متعددی نظیراختلال شخصیت مرزی یا اختلال شخصیت وابسته شود که درمان انها نیاز به روان درمانی های طولانی دارد.

با توجه به صحبتهای فوق می توان فرد سالم در این زمینه را به گونه ای دانست که هم بتواند  وابستگی به دیگران را بپذیرد بخصوص وابستگی عاطفی و هم اینکه از قطع این وابستگی هراس نداشته باشد.البته همیشه قطع وابستگی دردناک است ولی این افراد وحشت دارند مثل کودک یک ساله ای که مادر او را تنها بگذارد.برای نیل به این هدف والدین باید در دوسال اول عمر امنیت کافی برای کودک خود فراهم کنند و بعد از ان هم سعی داشته باشند که به تدریج  و در سنین رشدی مناسب کودک را به سمت استقلال سوق دهند.

یکی از مشکلات در زمینه وابستگی در کشور ما نهادینه شدن این دیدگاه است که وابستگی نشانه ضعف است و انسان باید مستقل باشد.متاسفانه در این دیدگاه نقش وابستگی عاطفی که در احساس امنیت انسان بسیار مهم است نادیده گرفته شده است.

   تاریخ ثبت: 1394/04/12     |     تعداد بازدید: 1350 | |
شکوفه دادفرنیا |   1394/04/13 09:26:03   |
ممنون و متشکر.بسیار آموزنده بود
دیدگاه کاربران
همکاران سایت
  • روانپزشک-رواندرمانگر:دکتر محسن حافظی تحصیلات خود را در پزشکی عمومی در سال 1375 و در رشته تخصص اعصاب و روان در سال 1382 در دانشگاه علوم پزشکی...