در این مقاله سعی شده است مشکلات کودکانی که والدین با شخصیت وسواسی دارند مورد بررسی قرار گیرد.

والدین با شخصیت وسواسی

در این مقاله سعی دارم مشکلات بزرگ شدن با والدین با شخصیت وسواسی یا OCPD را مورد بررسی قرار دهم.البته باید توجه داشت که این کاملا با والدینی که اختلال وسواسی جبری یا به قول معروف وسواس دارند متفاوت است.

افراد با این اختلال بسیار کمال گرا بوده و نمی توانند به دیگران اجازه دهند که کارهایشان را به سبک خودشان انجام دهند.انعطاف پذیری نداشته و هیچ توجیهی برای کامل انجام ندادن کارها قبول نمی کنند.

فرزندان این افراد  همواره از ایرادگیری ها و انتظارات غیرواقع بینانه والدین خود کلافه اند.هیچ نتیجه ای برای این والدین راضی کننده نیست و همیشه کودک باید وظایفش را بهتر انجام دهد.حتی اگر کودک نمره 19 بیاورد والد بر روی اون یک نمره تمرکز می کند نه 19.حتی وقتی کودک بیست می اورد والد از او می خواهد که در فعالیتهای فوق برنامه فعالتر باشد.این افراد روی جزئیات خیلی کم اهمیت،نظم، و کامل بودن وسواس به خرج می دهند.

این والدین نمی توانند به کودک خود اجازه دهند که کارهایش را خودش انجام دهد و لذا از کودکی این تصور را در کودک می پرورانند که به تنهایی قادر به تصمیم گیری یا انجام کارهایش به طور صحیح نیست.در واقع کودک همواره خود را تحت کنترل والد می بیند و کنترل نیز می تواند موجب سرکشی کودک شود.

در این افراد ناقص بودن به معنای بدبودن است و در واقع تفکری سیاه وسفید دارند.این افراد نمی توانند ناقص بودن را بپذیرند و برایشان اضطراب اور است.به همین دلیل ترجیح می دهند کارها را خودشان انجام دهند تا فرزندشان.اگرچه بسیاری از این والدین تمرکز زیادی بر کارهای خودشان دارند تا وظایف والدی ولی ان دسته از افرادی که خودشان را درگیر فرزندانشان می کنند خیلی در کارهای فرزند خود مداخله می کنند.این افراد اعتماد به نفس کودک را خراب می کنند.

والدین با این اختلال چنان بر نظم،کامل بودن، قوانین، و کیفیت کارهای کودک خود تاکید دارند که به کودک اجازه نمی دهند با انجام خطا تجربه کسب کند.در واقع کودک نمی تواند احساس کند که هر گونه باشد پذیرفته است و برای مقبول بودن نزد والد احساس می کند که باید کامل باشد.زیر نظر این والدین کارهای ساده سخت می شود و کارهای سخت هم اصلا اجازه اجرا ندارند.در نهایت این کودک در خود احساس کفایت نمی کند و جلوی خلاقیت او گرفته می شود.در نظر این والدین اهمیتی ندارد که کودک چقدر زحمت کشیده یا چه نیتی داشته است بلکه نتیجه است که اهمیت دارد.

در مجموع این افراد هرگز راضی نمی شوند که کنترل از دست انها خارج شود و لذا حاضرند وظایف فرزند خود را انجام دهند ولی شاهد ناقص انجام دادن کارهایش نباشند.در واقع وقتی کودکی کارش را ناقص انجام دهد به معنی ان است که انها والدین خوبی نبوده اند و این برایشان بسیار اضطراب اور است.

نکته دیگر در این والدین ناتوانی انها در ابراز احساسات است.این افراد معتقدند که احساسات مایه ضعف فرد است و کودک باید خودش بفهمد که او را دوست داریم نه این که به او بیان کنیم..این برای یک کودک فاجعه است و جلوی رشد احساسی او را می گیرد .

با در نظر گرفتن موارد فوق بدیهی است فرزندان این والدین افرادی خواهند شد که همواره انتظار دارند مورد تحقیر دیگران قرار گیرند.این فرزندان اعتماد به نفس نداشته و دیگران را از خود برتر می بینند.نمی توانند به تنهایی تصمیم بگیرند وهمچنین سعی دارند وظایف خود را به دوش دیگران بگذارند چون می ترسند اگر بد انجام دهند مورد مواخذه  قرار گیرند.همچنین در اینکه دیگران انها را دوست دارند یا نه شک دارند.

   تاریخ ثبت: 1394/04/04     |     تعداد بازدید: 803 | |
دیدگاه کاربران
همکاران سایت
  • روانپزشک-رواندرمانگر:دکتر محسن حافظی تحصیلات خود را در پزشکی عمومی در سال 1375 و در رشته تخصص اعصاب و روان در سال 1382 در دانشگاه علوم پزشکی...