در این مقاله سعی شده است دیدگاههای فروید به زبانی ساده و قابل فهم برای عموم مردم توضیح داده شود

فروید به زبانی ساده ولی علمی

فروید یکی از شخصیتهای بزرگی بود که نه تنها در زمانه خود بلکه بعدها نیز به خوبی شناخته نشد و بسیاری از مطالبی که به وی نسبت می دهند به دلیل درک نادرست دیدگاههایش است.البته قسمتهایی از نظریات وی نیز به گونه ای است که نمی توان با قاطعیت از انها دفاع کرد.به نظر می رسد ترجمه اثار وی به سایر زبانها در این مسئله بی نقش نبوده است.در این مقاله سعی دارم دیدگاههای فروید را تا حدامکان به زبانی ساده و در عین حال علمی بیان کنم.

  • مهمترین نکته در نظرات فروید اعتقاد به این باور است که زندگی ما عمدتا در ناخوداگاه می گذرد.به عبارتی همانگونه که بسیاری از انسانها هیچ اطلاعی از وضعیت عملکرد کلیه وقلب خود ندارند ولی انها به کارشان ادامه می دهند انسانها ممکن است از برخی فعالیتهای روان خود  نیزاطلاعی نداشته باشند و تصمیم گیریهای انها به گونه ای خودکار و خارج از حیطه اگاهیشان انجام شود.این موضوع برای انسان که خود را اشرف مخلوقات می داند و معتقد است بر همه امور زندگی خود کنترل دارد ضربه بزرگی بود و شاید بتوان دلیل مخالفت با فروید را در این نکته دانست. در واقع رفتارهای انسان مثل قله یخی هستند که از اقیانوس بیرون زده و ما فقط ان قله را می بینیم حال انکه این قله ریشه ای بسیار عمیق در اقیانوس دارد.بر اساس نظر وی،خصوصیات انسانها در کودکی و تحت تاثیر تربیت والدین و جامعه شکل می گیرد و بعدا همین خصوصیات هستند که او را در زمینه انتخابهای مختلفش در زندگی نظیر همسر و شغل هدایت می کنند.هر چه انسان بتواند این خصوصیات خود را بهتر بشناسد بیشتر می تواند در انتخابهای خود اگاهانه رفتار کند.او معتقد بود که ناخوداگاه مخزنی مملو از خاطرات و احساسات دوران کودکی است که هرچند ما انها را به یاد نمی اوریم ولی انها در سرنوشت ما موثرند.به عنوان مثال فردی که در زیر یک سالگی خود توسط مادری نامهربان بزرگ شده است احتمالا تا اخر عمر افراد را به صورت نامهربان خواهد دید و نمی تواند به فردی اطمینان کند.
  • دومین نکته مهم در دیدگاههای وی ان است که انسان در بدو تولد لوحی است پر از غرایز نظیر سایر حیوانات و غرایز اصلی را به دو دسته لذت بخش ومنهدم کننده تقسیم بندی کرد(غریزه زندگی و غریزه مرگ).او معتقد بود که در ابتدای زندگی این دو غریزه هستند که فرد را در تصمیم گیریهایش هدایت می کنند و لازم است به تدریج بر این لوح نقشهای دیگری نیز حک شود؛یعنی فرد به تدریج بتواند صلاح خود را تشخیص دهد و غرایز خود را تحت کنترل در اورد.در واقع رشد فرد باعث شود که بتواند غرایزش را کنترل کند.مثلا اگر از دست کسی عصبانی است اقدام به کتک زدن او نکند و از راهکارهای بهتری برای ابراز عصبانیت سود جوید.او معتقد بود اگر این غرایز صرفا به دلیل زور والدین،عرف، یا دین کنترل شوند هم کنترل مطمئنی صورت نمی گیرد و هم می تواند باعث بروز اختلالات روانی شود.در واقع فروید اصلا به بی بندو باری جنسی اعتقاد نداشت و فقط می خواست انسان با رشد خود بتواند غرایزش را کنترل کند.این یکی از اصلی ترین جاهایی است که به فروید حمله می شود چون برداشت این بوده که از نظر فروید غرایز باید ازاد باشند.
  • بر طبق دیدگاههای فروید پایه سلامت روان از کودکی بنا نهاده می شود.از طرفی قوانینی که توسط والدین یا دولت یا دین برای انسان وضع می شود باید به گونه ای باشد که به تدریج جزئی از وجود فرد شود نه اینکه با برداشته شدن قانون بلافاصله فرد دست به ان اقدام منع شده بزند.به عنوان مثال اگر حتی عبور از چراغ قرمز جریمه نداشت باز هم فرد تا سبز شدن چراغ حرکت نکند.پرواضح است که همچین کاری فقط از یک شخصیت رشدیافته برمی اید.
  • بر طبق نظرات فروید اگر در سالهای اول عمر کودک مورد بی توجهی قرار گیرد یا انکه برعکس نیازهایش بیش از حد براورده شود در بزرگسالی فردی خواهد شد خودمحور که نیازهای دیگران برایش مهم نیست.یا انکه احساس امنیت در وی شکل نخواهد گرفت.اگر در سالهای دوم و سوم عمر هم سختگیری زیادی در مسئله کنترل ادرار و مدفوع صورت گیرد فرد شخصیتی وسواسی و کنترل گر پیدا می کند.در واقع کنترل شدید رفتارهای کودک باعث خواهد شد که او هم در بزرگسالی تمایل به کنترل دیگران داشته باشد.
  • فروید معتقد بود که غرایز جنسی کودک در سالهای چهارم و پنجم به طور طبیعی شبیه بزرگسالان در ناحیه تناسلی متمرکز می شود و در همین سالها است که فرد متوجه می شود تحریک الت تناسلی می تواند احساس خوشایندی به وی بدهد و برای همین بسیاری از والدین در این سالها نگران خودارضایی در کودکشان می شوند که عملا غیر طبیعی نیست و منع شدید کودک می تواند در بزرگسالی باعث بروز مشکلات جنسی در وی شود.این مرحله گذرا است و نباید خیلی نگران شد.البته همزمان با پیدایش این حس ها ممکن است کودک جذب والد جنس مخالف خود شود(این را به صورت تمایل دختر به ازدواج با پدر یا تمایل پسر به ازدواج با مادر می بینیم.در واقع نوعی خیال پردازی کودکانه است).این تمایلات ممکن است هیج وقت در سطح اگاهی فرد نباشد و لذا قرار نیست ما این تمایلات خود را به یاد اوریم.این دوره هم گذرا است  فقط اگر والدین در این سنین به گونه ای عمل کنند که به جای توجه به همسر توجه اصلی را به کودک بدهند و مثلا مادر و پسر در یک تخت بخوابند و پدر در اتاقی دیگر یا اینکه روابط پدر با دختر بسیار نزدیکتر از روابط او با زنش باشد ممکن است کودک نتواند این فاز را با موفقیت پشت سر بگذارد.در واقع در این دوره کودک با والد همجنس خود در رقابتی برای کسب والد دیگر است و اگر نتواند با موفقیت عبورکند ممکن است همیشه در رقابت با انسانهای دیگر بماند البته رقابتی ناسالم یعنی او نتواند ببیند فرد دیگری چیزی دارد که او ندارد.موفقیت در عبور از این مرحله به معنی ان است که او می پذیرد که پدر و مادر مال هم هستند و او باید فکری به حال خودش بکند.بنابراین سعی می کند با همانندسازی با والد همجنس خصوصیاتی را به دست اورد که بتواند در اینده همسر مناسبی پیدا کند.به عبارتی او می فهمد که باید رشد کند.ضمن انکه در بزرگسالی می پذیرد که دیگران هم چیزهایی داشته باشند که او ندارد.در واقع حسادت در وی از بین می رود.باید توجه داشت این مراحل هیچ کدام اگاهانه نیستند ولی تاثیرات انها را در زندگی می بینیم.
  • بر طبق نظر فروید از حدود شش سالگی غرایز جنسی به محاق خاموشی رفته و تا شروع بلوغ کودک تحریک پذیری جنسی ندارد.در این دوران است که کودک روابط با هر دو جنس را تجربه کرده و بر مهارتهای زندگیش افزوده می شود.این دوران و دوران بعد از بلوغ تا هجده سالگی دوران بسیار خوبی برای رشد عاطفی و مهارت اموزی برای کودکان است و اگر به هر دلیلی از جمله تحریک جنسی زیاد نتواند رشد کند در اینده در رابطه با دیگران مشکل پیدا خواهد کرد.بر همین اساس والدین باید در این دوران روابط خود را به گونه ای تنظیم کنند که در نوجوان تحریک جنسی به حداقل برسد.
  • باید توجه داشت که این فقط یکی از تئوریهای رشد کودک است و شاید نتواند همه مسائل را توضیح دهد ولی در تجربه بالینی بسیاری از مشکلات رشدی را توجیه می کند.
   تاریخ ثبت: 1394/03/24     |     تعداد بازدید: 4146 | |
دیدگاه کاربران
همکاران سایت
  • روانپزشک-رواندرمانگر:دکتر محسن حافظی تحصیلات خود را در پزشکی عمومی در سال 1375 و در رشته تخصص اعصاب و روان در سال 1382 در دانشگاه علوم پزشکی...