افرادی که ثبات هیجانی ندارند

اختلال شخصیت مرزی

مشخصه ی بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی، ناپایداری حالت عاطفی خلق، رفتار و رابطه با دیگری است. آنان تصور ناپایداری از خود نیز دارند. به این اختلال، شخصیت دارای بی ثباتی هیجانی نیز می گویند. در بین بیمارانی که به بیمارستان های روانی مراجع می کنند این اختلال شایع است.

افراد مبتلا به این اختلال، اغلب دچار نوعی خاص از افسردگی هستند که با احساس پوچی و هیجان پذیری منفی متغیر آشکار می شود. ملاک های زیر در این اختلال وجود دارد:

  • فرد برای اجتناب از اینکه دیگران او را طرد کنند و حتی اجتناب از تصور ترک شدن  بسیار تلاش می کند و همواره مضطرب است.
  • درروابط بین فردی ثبات ندارد. دو قطب افراطی را در روابط بین فردی این بیماران شاهد هستیم. افراد برای آنان یا خوب خوب هستند یا بد بد.
  • درکی از هویت خویشتن ندارد
  • تکانشی است ( بدون فکر عمل می کند )
  • رفتار، ژست و تهدید به خودکشی کردن یا خود زنی های مکرر دارد
  • احساس پوچی مزمن دارد
  • خشم او نامتناسب و شدید است یا به سختی می تواند خشم خود را کنترل کند

ممکن است در این بیماران تداوم خواب مختل باشد. این بیماران تقریبا همیشه در بحران به سر می برند. خشم در این افراد به صورت بیرونی و درونی است.

بیرونی: محیط و اشیاء ( شکستن و آسیب زدن به اشیاء و وسایل محیط اطراف )

افراد مختلف ( دیگر کشی )

درونی: خودکشی ، شبه خودکشی ( خود زنی )

این افراد به طور همزمان  به دیگران احساس وابستگی و خصومت دارند در نتیجه روابط آنان آشفته و مختل است.

اگر احساس کنند که طرد می شوند خشم زیادی ابراز می کنند. به نحوی دیوانه وار در جست و جوی رابطه هستند زیرا تنهایی را تحمل نمی کنند.به همین دلیل رابطه های کوتاه مدت زیادی برقرار می کنند.از طرفی چون از طرد شدن هراس دارند همواره فرد دیگری را در نوبت رابطه خود قرار داده اند(خیانت شایع است).

این افراد در رابطه ی شان با دیگری کاری می کنند تا طرف مقابل آنان را طرد کند. بگذارید مثالی بزنم. مثلا فردی به شدت بر روی طرد شدن حساس است. او وقتی در یک رابطه است، کاری می کند به طور  ناخودآگاه تا طرف مقابل او را طرد کند. سپس به نتیجه ی همیشگی خودش می رسد که دیگران او را طرد می کنند و او در ترسی همیشگی خواهد بود.

برای این افراد، دو پاره کردن دیگری خیلی زیاد است. یعنی اگر کسی تا دیروز عالی بوده است، اگر آنان را بیازارد تبدیل به بدترین فرد می شود. یعنی فرد برای آنان دو پاره می شود.نصور اینکه افراد می توانند ترکیبی از خصوصیات خوب و بد باشند برایشان سخت است.

یکی از نظریه ها دلیل ایجاد این اختلال را در رابطه با مادر جست و جو می کند. تصور کنید مادری همیشه با کودکش هست و کودک با او آمیخته است ولی پاسخ هیجانی مناسب و کافی به فرزندش  نمی دهد. به قدر کافی محبت نمی کند و فرزندنش را به قدر کافی نمی بیند.یا اینکه رفتارهای مادر غیرقابل پیش بینی باشد. این الگو می تواند زمینه ساز این اختلال باشد. یک جور تناقض در رابطه ی مادر با فرزندش.بی ثباتی در خانواده و حتی جامعه می تواند منجر به این اختلال شود

   تاریخ ثبت: 1394/02/14     |     تعداد بازدید: 7026 | |
- |   1394/04/20 08:55:12   |
سلام ممنون دكتر از مطالبتون خيلي استفاده ميكنم ،موفق باشيد
دیدگاه کاربران
همکاران سایت
  • روانپزشک-رواندرمانگر:دکتر محسن حافظی تحصیلات خود را در پزشکی عمومی در سال 1375 و در رشته تخصص اعصاب و روان در سال 1382 در دانشگاه علوم پزشکی...