در این مقاله به روش های فرار از عشق و صمیمیت اشاره می کنیم.

پنج روشی که عشق را از خود دور می کنید ( پس زدن عشق )

بیشتر آدم ها به طور طبیعی نمی دانند که عشق را پس می زنند. سوال این نیست که ما این کار را می کنیم یا نه . سوال اصلی این است که چه قدر این کار را انجام می دهیم و چرا؟ در این مقاله توضیح می دهیم که چگونه این ترس خودش را در رفتار ما نشان می دهد.

 راه های نامحسوس و محسوس مقاومت در برابر عشق چیست؟ با شناخت راه هایی که شریک مان را پس می زنیم می توانیم رفتارمان را تحلیل کنیم و پویایی رابطه را مورد بررسی قرار دهیم. مهم تر از همه اینکه ما می توانیم ظرفیت عشق ورزی را در خود افزایش دهیم. یعنی هم به قدر کافی عشق بدهیم و هم دریافت کنیم. بنابراین ابتدا باید بدانیم از چه روش هایی شریک مان را پس می زنیم؟ در روش های زیر درباره ی فرار از عشق صحبت می کنیم.

دریغ کردن: تعداد زیادی از افراد خاطراتی از گذشته و کیفیت روابط شان که آن ها را به سمت شریک شان کشاند به یاد می آورند. اتفاقاتی که گویی دیگر نیفتاده و آن ها احساس می کنند چیزی تغییر کرده است که دیگر احساسات گذشته را تجربه نمی کنند. " او دیگر به سمت من نمی آید تا من را در آغوش بکشد. " " او فقط شنونده است" " او قبلا بیشتر قدردانی می کرد " " او قبلا صبورتر بود "

وقتی افراد صمیمی تر می شوند و به هم نزدیک تر می شوند تمایل دارند که به نقطه ای خاص از صمیمیت برسند ولی وقتی می رسند می ترسند و عقب نشینی می کنند. این ترس می تواند آنان را در برابر خودشان و شریک شان قرار دهد  و فاصله ایجاد می کند. این باعث می شود که آن ها شروع به دریغ کردن کنند. مثلا دیگر از ارزش ها و محاسن شریک خود قدردانی نکنند. این پروسه اغلب ناخودآگاه است و بدون عقلانیت اتفاق می افتد. به همین علت بررسی آن سخت می شود چون بر آن آگاهی و اشراف نداریم.

اگر متوجه می شویم که احساسات ما در حال تغییر است، برای مثال از کارهایی که برای رابطه عاشقانه مان انجام می دهیم عصبانی هستیم یا تصور می کنیم انتظارات شریک مان از ما زیادی است ممکن است که در حال دریغ کردن عشق از خود و شریک مان باشیم. دریغ کردن به اشکال مختلف خودش را نشان می دهد. ممکن است ما خوب به خودمان نرسیم تا به بهترین شکل به چشم او نیاییم و در واقع ناخوداگاه بخواهیم او را از خودمان دور کنیم. با این کار اعتماد به نفس مان پایین می آید و به دنبال آن ممکن است شریک مان ما را ترک کند. ممکن است ما با گوش نکردن به شریک مان و توجه کافی به او نداشتن او را از خودمان دور کنیم. ما باید مراقب نشانه های کوچک و بزرگی باشیم که ما را از شریک مان و از تجربه عشق دور می کند.

متوقف شدن، خاموش شدن

یکی از روش هایی که باعث می شود احساسات مان را از شریک مان و عشق را از خودمان دریغ کنیم ، دفاع های درونی ماست. دفاع در برابر احساسات مان. دفاع های ما بر اساس گذشته ما شکل گرفته اند. تجربیات گذشته به روابط کنونی ما آسیب می زنند. آسیب هایی که ظرفیت عشق ورزی و روابط ما را محدود می کنند. ممکن است وقتی ما  عاشق کسی می شویم چراغ های هشدار ناگهان شروع به چشمک زدن کنند. و این افکار به ذهن ما برسد. " این عشق هم تمام خواهد شد. این عشق هم به تو آسیب خواهد زد. تو به کسی احتیاج نداری. " این گونه ما از افراد و اتفاقاتی که ما را خوشحال می کند دوری می کنیم. وقتی دفاع های ما به عمل در می آید ما تصور می کنیم اهمیت زیادی به رابطه نمی دهیم. ممکن است ما از داشتن لحظات شیرین دوری کنیم. ممکن است از ارتباط چشمی بگریزیم. در برابر عواطف و احساسات مقاومت کنیم. ممکن است ما تعاریف دیگران از خودمان و به رسمیت شناخته شدن را نادیده بگیریم. ممکن است در لحظاتی که به شریک مان نزدیک می شویم و لحظات لذت بخشی است، حس کنیم یک جایی گیر کرده ایم و می خواهیم از آن خارج شویم.

دفاع های درونی ما باعث می شود که در خود فرو برویم و با شریک خود سرد برخورد کنیم و میلیون ها بهانه پیدا میکنیم که با طرف مقابل خود رابطه عاشقانه برقرار نکنیم.

در درجات مختلف، ما ابراز احساس به طرف مقابل را متوقف می کنیم و اغلب به احساسات طرف مقابل بی توجهیم. ممکن است به طور ناگهانی علاقه فیزیکی خود را از دست بدهیم یا تلاشی برای جذب آنها به طرف خود نکنیم. همچنین از کارهای عاشقانه که باعث حس خوب در طرف مقابل می شود دوری میکنیم.

ما گاهی شریک خود را وقتی  در اولویت قرارش نمیدهیم  به طور کامل رد می کنیم و از وقت گذراندن با او سرباز میزنیم.

خیلی مهم است که بدانیم نبودن علاقه در ما اصلا ربطی به شرایط بیرونی ندارد. اما این دفاع ها از ما در برابر آسیب و نزدیک شدن محافظت می کند.

بیش از حد حساس شدن و نقد کردن

علت دیگری که احساسات ما نسبت به شریکمان از بین میرود این است که بیش از حد در او دقیق می شویم و موشکافی میکنیم. بیشتر بر روی اشتباهاتش تمرکز میکنیم.انگار یه ندایی از درونمان می گوید که او اشتباه می کند و ما به آن گوش میدهیم نتیجه این می شود که یک تصویر ناخوشایند از شریک خود در ذهنمان ترسیم میکنیم و رابطه خود را نابود میکنیم. شروع میکنیم به انتقاد از مسائل جزئی مثل جا گذاشتن فنجان روی کانتر آشپزخانه . ادامه این ماجرا به اینجا می رسد که رابطه عاشقانه خود را تبدیل به رابطه ریاضی میکنیم. بارها آن را بررسی می کنیم که من چه داده ام و چه گرفته ام؟ و اصلا توجه نمیکنیم که این یک رابطه طبیعی است که چیزی که میان انسان ها در آن داده و گرفته می شود مهر و عشق است.

این انتقاد های درونی کم کم باعث می شود که ما فقط نکات منفی حرف های شریکمان را بشنویم یا چیزهایی که دلمان نمیخواد بشنویم همچنین حرف های او را به گونه دیگری معنی میکنیم که در نهایت خودمان را می آزارد. خب این راه آسان تری است که شریک خود را رد کنیم تا اینکه عشق او را بپذیریم. ممکن است کناره گیری کنیم یا نقش قربانی را بازی کنیم و یا از او جدا شویم برای اینکه طرف مقابل را مجبور کنیم که به ما ابراز عشق کند. این اعمال عشق را از ما دور میکند چرا که ظرفیت پذیرش عشق ما محدود است.

اگر به این صدای منتقد درونی اجازه بدهیم که رها شود و به آن گوش دهیم به آرامی مجبور به ایجاد فاصله میان رابطه خود هستیم. ما شریک خود را در موقعیتی قرار می دهیم که عشق میانمان کم کم از بین برود. همه ما عیب های خودمان را داریم و بی نقص نیستیم.  اگر نگاه درستی به رابطه عاشقانه داشته باشیم می توانیم عیب های طرف مقابل را واقع گرایانه ببینیم. اما اگر بدبینانه به دنبال عیب های طرف مقابل خود باشیم دیگر نمی توانیم با طرف مقابل خود رابطه عاشقانه برقرار کنیم چون او را همانطور که هست نمی بینیم.

نقش عاشق را بازی کردن

بعضی زوج ها ادعا می کنند که عاشق هم هستند اما چنان با بی احترامی با یکدیگر رفتار می کنند که سخت است باور کنیم که رابطه خوبی میان آنها برقرار است. ما نمی توانیم ادعای عاشق بودن کنیم وقتی رفتارمان عاشقانه نیست. رابطه ها به مشکل می خورند وقتی که فقط ظاهر فانتزی دارند به این معنی که ادای رابطه را در می آورند در حالی که واقعیت و درون چیز دیگریست. آنها جای احترام و محبت را خالی می گذارند که در نهایت منجر به نابودی عشق میان آنها می شود.

وقتی ادای در رابطه بودن را در می آوریم یک سری رفتارهای روتین و معمولی جایگزین اعمال واقعی عاشقانه می شود. باید توجه داشت که رابطه واقعی تبدیل به ما شدن است نه من و تو.

اگر می خواهیم با احساسات عاشقانه خود ارتباط برقرار کنیم بایستی حرف و عمل ما با احساسات درونی مان یکی باشد و رفتارهایی را ادامه دهیم که طرف مقابل آنها را به معنای عشق می داند.

این کلید ارتباط عاشقانه است. اگر پیشنهاد یا قولی می دهیم باید به آن پایبند باشیم. نباید بگوییم چون عاشق شریک خود هستیم کارهایی انجام می دهیم که او عاشق ما شود.

تمام کردن جنگ و دعوا

به طور طبیعی تمام زوج ها میان خود مشکلات و تضادهایی دارند که منجر به نارضایتی می شود اما غر زدن و تحریک طرف مقابل جای اینکه مشکلی را حل کند بدتر دعوا ایجاد می کند. ما را نسبت به هم بدبین کرده و از هم دور می سازد.

بعضی ها وقت حل کردن مشکلات میان خود را نمی شناسند. برای مثال شریک شما شروع به ابراز عشق به شما می کند و به شما نزدیک می شود درست در همان لحظه شما شروع می کنید به باز کردن مشکلات میان خود که اگر دوستم داشتی چنین و چنان. در چنین شرایطی مشخص هست که طرف مقابل را در حالت دفاعی فرو می برید و میان شما فاصله ایجاد می شود.

ما باید چنین رفتارهایی را در خود پیدا کنیم و ریشه یابی کنیم. سپس از بروز این رفتارها جلوگیری کنیم. اینچنین می توانیم این مسئله را در خود کنترل کرده و رابطه های صمیمی و پایداری برقرار کنیم.

   تاریخ ثبت: 1394/12/16     |     تعداد بازدید: 1337 | |
دیدگاه کاربران
همکاران سایت
  • روانپزشک-رواندرمانگر:دکتر محسن حافظی تحصیلات خود را در پزشکی عمومی در سال 1375 و در رشته تخصص اعصاب و روان در سال 1382 در دانشگاه علوم پزشکی...