در این مقاله سعی داریم که درباره ی تاثیر مرگ والدین بر کودکان صحبت کنیم. البته در این مقاله به صورت عمومی تاثیر مرگ والد بر کودک بررسی می شود ولی تمرکز اصلی بر تاثیر آن بر کودکان زیر شش سال است.

بر اثر مرگ والدین چه فقدانی پدید می آید؟

برای اینکه بفهمیم بچه ها چه واکنشی به مرگ والدین خود نشان می دهند نیاز داریم درباره ی فاکتورهای مختلفی اطلاعات داشته باشیم.

عمومی ترین و مهم ترین جنبه که معمولا مورد نظر است، چگونگی توضیح مفهوم مرگ والد به کودکان است. در این مورد باید سنجیده عمل شود. در واقع ما باید برای آن ها توضیح دهیم که خاتمه ی زندگی یعنی چه؟ این که پدر یا مادری که مرده اند دیگران نمی توانند حرکت کنند، ببینند و فکر کنند. کارهایی را که قبلا می توانستند بکنند دیگر نمی توانند بکنند زیرا مرده اند و ما هم دیگر نمی توانیم آن ها را ببینیم. این توضیح برای کودکان با سن کم است که درکی از مرگ ندارند.

نوجوانان می دانند که مرگ همگانی است یعنی هر یک از ما روزی می میریم. در همین حال فاکتورهای مختلفی وجود دارند که ما باید بررسی کنیم تا بفهمیم که بچه ها چگونه با مرگ کنار می آیند و به آن واکنش نشان می دهند.

فاکتور کلیدی در تفکر نویسنده ی این مقاله این است که بدانیم چگونه بچه ها این فقدان یا مرگ را تجربه می کنند یعنی مهم این است که سن و شرایط بچه ای که این فقدان را تحمل می کند مورد بررسی قرار بگیرد. در واقع ما باید بفهمیم که او چه احساسی از این فقدان دارد ؟ بررسی این مسایل باعث می شود که ما با نوع ارتباط بچه ها با والد از دست داده آشنا شویم. این که والد برای فرزندش تا روز مرگش چه کار می کرده است؟ در زندگی او چه نقشی داشته؟ والد از دست رفته چگونه شخصیت و هویتی داشته است؟ این سوالات مهم هستند زیرا قرار است با توجه به پاسخ آن ها ما بدانیم چگونه با کودک برخورد کنیم. بررسی این سوالات منجر می شود به آگاهی ما از چگونگی برخورد با کودک. خیلی مهم است که فرد از دست رفته چه نقشی در زندگی کودک داشته است تا به حال و قرار هست ما به عنوان والد یا مراقبت کننده ای که زنده هستیم چگونه با او برخورد کنیم.

نویسنده ی مقاله بر حسب سه طبقه بندی سنی تجربه ی فقدان والدین را بررسی کرده است. الف) کودکان پیش دبستانی ب) سنین مدرسه ج) نوجوانان

مطمئنا تفاوت های زیادی بین آن ها وجود دارد. دقت و توجه بر سن خاصی برای شروع خوب است. والدینی که هنوز زنده هستند تلاش می کنند تا واکنش بچه ها را درک کنند و به آن پاسخ دهند. والدین باید بدانند که واقعیت برای بچه ها منطقی، با ثبات و دارای یکپارچگی است. درک کودکان برای بزرگسالان به نظر سخت می آید ولی اگر ما تاثیر سن، مرحله ی رشدی و تجربیات آن ها را در نظر بگیریم درک آن ها سخت نخواهد بود.

وقتی که کسی فوت می کند نه تنها عزیز ما از دست رفته است بلکه رابطه ای که با او داشته ایم هم از دست رفته است بنابراین احساسی که ما از خودمان در آن رابطه داشته ایم  لطمه دیده است. در این جا بحث فقدان فرد، رابطه کودک و والدی که مرده است و احساس کودکان از خودشان مطرح است. سوال این است که بچه ها در سنین مختلف چگونه رابطه را تجربه می کنند؟ آیا بچه های بالغ تر نگاه متفاوتی به دیگران دارند؟

بهتر است که به خاطر داشته باشیم که بچه ها در سن نوجوانی یا پس از آن نگرش خود را نسبت به کسی که مرده است بهتر هضم می کنند و می توانند به پذیرش برسند. علت این مساله این است که آنان بهتر می توانند در مورد رابطه ی خود با فرد از دست رفته تامل کنند و با خود کنار بیایند.

نویسنده ی این مقاله توضیحاتی کلی تا به این جا داد و حالا می خواهد درباره ی تاثیر مرگ والدین بر کودکانی صحبت کند که هنوز به مدرسه نرفته اند یعنی قبل از شش یا هفت سالگی.

قبل از اینکه درباره ی تاثیر مرگ والدین بر کودکان پیش دبستانی و سنین قبل از مدرسه صحبت کنیم باید بدانیم که دنیای آن ها و نگاه آن ها به دیگران و خودشان چیست؟

 احساس بچه های زیر سه سال به خودشان بر اساس حضور و توجه دیگری معنا می یابد. یعنی اگر مورد تشویق قرار بگیرند و توجه دریافت کنند احساس خوبی به خودشان دارند. احساس امنیت آن ها در دنیا بستگی به دیگران دارد. یعنی اگر دیگری مراقب آن ها باشد آن ها احساس امنیت می کنند. آنان نیاز به افراد واقعی دارند که عاشق آن ها باشند و احساس خوب بودن به آن ها بدهند. آنان نیاز دارند که احساس کنند هر لحظه به خوبی از آن ها مراقبت می شود. آن ها نمی توانند درباره ی رفتار خود فراتر از همان موقع  تامل کنند. اگر الان احساس می کنند تشویق می شوند نمی توانند این را تعمیم دهند و اگر مورد تشویق قرار گرفتن آنان استمرار نداشته باشد، آن حس لحظه ای خوب بودن را دیگر ندارند. فراتر از لحظه نمی روند در این سنین.

آن ها نمی توانند درباره ی رفتار خود تامل کنند و نمی توانند بین احساسات درونی خودشان و دیگران تمایز قایل شوند. کودکان در این سن نمی توانند درک کنند که والدین احساسات خاص خودشان را دارند و مرگ عملی داوطلبانه از جانب آن ها نبوده است. یعنی آن ها کودکانشان را به خواست خودشان ترک نکرده اند و درک این موضوع توسط کودک سخت هست. لازم هست به آن ها گفته شود که علت مرگ والدینشان هیچ ربطی به آنان ندارد.

دل بچه ها تنگ می شود برای حضور والد از دست رفته، برای به آغوش کشیدنش، برای هدیه دادنش، برای غذا دادنش و دلشان برای این تنگ می شود که والدشان مثل قبل از آنان مراقبت کند. آنان دوست دارند که او باشد و با او در دنیا احساس امنیت کنند.

وقتی بچه ها درباره ی والد از دست رفته ی خود صحبت می کنند او را نسبت به خود تعریف می کنند و درباره کارهایی که او برایشان می کرده است حرف می زنند. پس از مدتی آن ها شروع می کنند به درک کردن این که او دیگر بر نمی گردد و حضور والد دیگر یا کسی که جایگزین والد از دست رفته شده را می پذیرند. آن ها تمرکز می کنند بر نیاز به مراقبت شدن و نه چیزی که از دست داده اند.

بچه های پیش دبستانی و مهد کودکی که سن بین چهار تا شش سال دارند صبر بیشتری دارند و شروع می کنند به درک کردن و آگاهی از رفتار خودشان و انگیزه هایشان . آن ها قادر نیستند که کاملا احساسات و انگیزه هایشان را کنترل کنند. در این سن کودکان می توانند خودشان را از دیگر تفکیک کنند و تفرد هر فردی را درک می کنند. می توانند بفهمند که عقیده ی دیگری با آن ها متفاوت است . البته به سختی متوجه می شوند یا حداقل می فهمند که نظر دیگری با نظر آن ها متفاوت است. در این سن آن ها خیلی واضح درباره  کسی که مرده است می دانند و احساس فقدان او را هم در زندگی شان به خوبی درک می کنند. همان طوری که می دانید مفهوم مرگ مفهوم واضحی نیست ولی آن ها بسیار واضح می دانند که نقش والد از دست رفته در زندگی شان چه بوده است. تاکید آن ها بر کارهایی است که والد از دست رفته برای آن ها و با آن ها انجام می داده است.

این کودکان هنوز مرکز دنیای خودشان هستند. آن ها بر مرگ به عنوان جدایی تمرکز می کنند و از غمی که به تبع آن هست آگاه هستند. آن ها این را از دیگران آموخته اند. آن ها می توانند فقط یک حس در لحظه داشته باشند. آن ها فقط می توانند احساسات درونی شان را از محرک های بیرون متمایز کنند. در این سن آنان از اینکه اعضای خانواده ی آن ها از دوستانشان متمایز هستند آگاه می شوند مخصوصا اگر که در سن خیلی کم والدشان را از دست داده باشند. آن ها پرسش می کنند که چه اتفاقی برای والدشان افتاده است و او الان کجاست؟ آن ها هنوز تمرکز می کنند بر اینکه دیگران مراقبشان باشند تا دنیای خودشان را با افراد مراقبت کننده ی جدید شکل دهند  و می خواهند از کسی که حالا از آن ها مراقبت می کند درباره ی این که چه طور هستند بازخورد بگیرند.

این کودکان چه چیزی نیاز دارند؟

لازم هست که آن ها کلمه ی " مرده " را بشنوند. باید به روشی آرام و مهربانانه به آن ها گفته شود که پدر یا مادر آنان بر نمی گردد. اگر چه ما در حین حرف زدن با کودکان باید به آن ها بگوییم که می فهمیم که آن ها می خواستند اتفاق دیگری بیفتد و آن ها نمی خواستند که پدر یا مادرشان بمیرند ولی این انتخاب مامان یا بابا نبوده است . این که چه توضیحی درباره ی اتفاقی که افتاده است بهتر است ، مسئله ی مهمی هست. یک مثال ساده بزنیم: ( پدر مریض بود ولی دکتر نتوانست به او کمک بکند چون مریضی بابا راحت خوب نمی شد. بعضی اوقات دکترها نمی توانند بعضی مریضی ها را درمان کنند)

تمرکز بر کلمات و سوال کردن درباره ی آن که آن ها چه احساسی دارند برای والدین زنده بسیار ناکام کننده است به این علت که آن ها نمی توانند کار خاصی برای برگشت والد از دست رفته کنند. لازم هست آنان کودک خود را به آغوش بکشند و به آرزوها و رویاهای کودک خود احترام بگذارند و آن ها را کمتر تنها بگذارند و وقتی مجبورند که آن ها را تنها بگذارند برایشان توضیح بدهند که کجا می روند و کودک چگونه می تواند آن ها را پیدا کند. نقاشی کردن به همراه یکدیگر و تلاش برای تکرار برخی کارهایی که کودک با والدی که مرده است قبلا انجام می داده است. کودکان نیاز دارند احساس امنیت کنند و احساس کنند که خانواده مراقبش هستند.

اگر والد یا فرد دیگری از نزدیکان به قدر کافی از کودک مراقبت کند کودک او را جایگزین قرار خواهد داد. این مراقبت کننده می تواند یک دوست، خواهر و برادر بزرگتر یا خویشاوندی باشد که به مرور مراقب او هست و به خاطر او در آن جا حضور دارد.

اگر کسی خواست به شما کمک کند که از نزدیکان شماست و کودک او را می شناسد، شما می توانید از او بخواهید که کودک را به زمین بازی ببرد تا با بچه های دیگر بازی کند یا او را به کتابخانه ببرد و ...

این مقاله درباره ی چند ماه پس از مرگ والد است که زمان سوگ به حساب می آید و در واقع چند ماهی برای هضم این سوگ زمان می برد.

کودکان نیاز به حس امنیت و احترام دارند. شاید در نگاه ما آن ها سوگوار نباشند ولی آن ها به شیوه ی خودشان سوگوارند. برای کمک به آن ها مهم ترین مسئله تامین امنیت آن ها در دنیاست.

   تاریخ ثبت: 1394/07/21     |     تعداد بازدید: 2200 | |
دیدگاه کاربران
همکاران سایت
  • روانپزشک-رواندرمانگر:دکتر محسن حافظی تحصیلات خود را در پزشکی عمومی در سال 1375 و در رشته تخصص اعصاب و روان در سال 1382 در دانشگاه علوم پزشکی...