در این مقاله به بررسی تاثیرات ازدواج مجدد بر کودکان و نوجوانان با توجه به مقتضیات سنی شان می پردازیم.

چگونه ازدواج مجدد بر روی کودکان تاثیر می گذارد؟

وقتی که ازدواج مجدد اتفاق می افتد یک فرض این است که سطوحی از مشکلات در رابطه با سازگاری بچه ها با شرایط جدید اتفاق می افتد. مقدار این سازگاری به شدت شرایط اتفاق افتاده، شخصیت کودک، شرایط جدایی و سن کودک بستگی دارد.

در این جا با توجه به سن بچه ها این مسئله را بررسی می کنیم.

بچه های پیش دبستانی دو تا پنج سال

تغییر در این سن می تواند برای کودکان در خانواده های بسیاری ساده تر باشد به این علت که بچه ها نمی توانند ساختار خانواده قبلی را به یاد بیاورند و احتمالا به ورود افراد جدید به زندگی شان پذیرا هستند. مهم است بدانید که تغییرات در این سن می تواند منجر به سردرگمی کودکان در این سن شود. تغییرات مادام العمر نظیر طلاق و ازدواج مجدد می تواند برای قدرت درک این بچه ها دشوار باشد و بچه های این سن اوقات سختی را می گذرانند تا تغییرات دائمی را درک کنند. بچه ها باید با این فکر که والدین دیگر کنار هم باز نمی گردند دست و پنجه نرم کنند و ممکن است احساس گناه کنند که مبادا آن ها کار بدی کرده اند.

توجه به رفتار آن ها و حساسیت نسبت به افکار و احساسات شان به آنان کمک می کند تا با خانواده جدید سازگار شوند. شما باید دائما به آن ها اطمینان بدهید که هستید تا ترس از طرد و احساس گناه شان کاهش یابد. اطمینان کلامی برای کودکان این سنین می تواند مفید باشد و این اطمینان به آن ها اجازه می دهد تا والد جدید را دوست داشته باشند.

کودکان شش تا ده ساله

درست مانند پیش دبستانی ها بچه ها در این سنین می توانند افکار و احساسات ناشی از گناه را در طول جدایی والدین و در رابطه با والد جدید با خود حمل کنند. گفتن کلمات اطمینان بخش می تواند به آن ها کمک کند تا بر روی احساسات شان کار کنند.

تغییرات رفتاری آن ها در نمرات پایین شان و جدل با دوستان شان مشخص می شود. این تغییرات نشانه احساسات آن هاست. آنان تلاش می کنند تا بر غم خود که پس از جدایی برای شان ایجاد شده است کار کنند تا کنار بیایند و بتوانند خانواده جدید و احساس گناهی که دارند را بپذیرند. پذیرشی که برای آن ها دشوار است.

دادن برخی انتخاب ها به آن ها در طول این دوره به سازگاری شان کمک می کند. کودکان در این شرایط احساس ضعف می کنند بنابراین با توجه به سن آن ها باید به آنان آزادی انتخاب داد. مثلا رنگ لباس، مدل مو و دکور اتاق شان را خودشان انتخاب کنند و این نوعی آزادی است که خودشان را بیان کنند. مهم است که در طول این انتخاب ها مرزهایی هم قائل شوید و قوانینی داشته باشید. مثلا آن ها باید بدانند که فرم مدرسه مشخص است و نمی توانند لباس مورد دلخواه شان را در مدرسه بپوشند یعنی در عین داشتن آزادی قوانینی هم وجود داشته باشد.

مهم است بدانید که اگر حتی کودکان در کلام به سوگ خود اعتراف نکنند به معنای نبودن احساسات منفی نیست. اگر آن ها بیان هم نکنند در درون خود با یک خطای فکری دست به گریبانند که روزی والدین شان به هم باز خواهند گشت و یا تصور می کنند با این جدایی توجه والدین شان به آن ها کم می شود.

برای اینکه فرزندان تان با طیف وسیع احساسات شان کنار بیایند باید مرزهای ارتباطی تان با آن ها را باز بگذارید تا بتوانند راحت با شما حرف بزنند و احساسات شان را بیان کنند. این گونه بهتر سوگ و فقدان شان را درک می کنید.

سن یازده و دوازده سال ( قبل از نوجوانی )

این سن به طور معمول بیشترین پتانسیل برای تعارض با خانواده جدید دارد. تحقیقات نشان داده است که دشوارترین دوره برای سازگاری با ازدواج مجدد والدین سن ده تا چهارده سال است. به این علت که بچه ها در این سن با تغییرات احساسی و جسمانی خود درگیرند و سعی می کنند با آن کنار بیایند و آن را هضم کنند. سازگاری اصلی در رابطه با خانه ای است که در آن زندگی می کنند و ممکن است احساس کنند که مکانی امن برای بازگشت شان به خانه وجود ندارد. باید خانه دائمی وجود داشته باشد که به آن بازگردند.

در این سن بچه ها شروع به کناره گیری می کنند تا حس استقلال کنند و هویت خود را بیابند و در واقع به طور دیگری خودشان را درک کنند. خشم بچه ها در این سن در برابر مراجع قدرت طبیعی است و اتفاقی طبیعی در خانواده است. ولی این خشم می تواند در خانواده جدید و در برابر والد جدید تشدید شود.

والدین جدید می توانند هدف آسان تری برای آن ها باشند زیرا ترس از طرد آن ها کمتر محتمل است. احساس به آن ها شبیه حس به والدین نیست که بدون شرط باشد و مثل والدین جایی برای تکیه نیستند بنابراین خشم گرفتن به آن ها باعث تهدید و از دست دادن دلبستگی شان نیست.

در حالیکه بچه ها در این گروه سنی نیاز به آزادی دارند تا استقلال خودشان را بیابند، نیاز به حمایت و درک هم دارند.

اجبار کردن بچه های این سن به شرایطی که با آن راحت نیستند ممکن است باعث شود تا آن را پس بزنند و توصیه می شود که به آن ها در زمینه های امن آزادی داده شود.

ممکن است به عنوان ناپدری یا نامادری در این شرایط خود را کنار بکشید تا مورد خشم بچه ها قرار نگیرید ولی یک روانشناسی می گوید که روابط ناپدری و نامادری با بچه ها نیاز به زمان دارد و باید آن ها با هم وقت بگذرانند. باید زمان بیشتری برای شناخت و ارتباط با هم بگذارند. ارتباط خوب باعث کاهش تعارضات بین آن ها می شود.

نوجوانان سیزده تا هجده ساله

با شروع نوجوانی آن ها بیشتر جنسیت و استقلال خودشان را درک می کنند و از آن اگاه می شوند. دیدن رابطه والدین شان از منظر عاشقانه و رومانتیک با نامادری یا ناپدری شان باعث حس ناراحتی آن ها می شود. تاثیر این نوع دید جدید این است که نگاه شان به پدر یا مادردچار تعارض می شود.

رابطه جدید پدر و مادر و تغییر نقش در خانواده باعث تغییراتی در نقش ها و آزادی نوجوان می شود. قوانین جدید و تنظیم مرزهای جدید می تواند باعث خشم نوجوان شود. میزان ناراحتی بستگی دارد به رابطه قبلی با پدر و مادر و تغییرات استراتژی های تربیتی که خواه ناخواه نتیجه ورود نامادری یا ناپدری یا فرزند آن هاست.

طبیعتا ورود افراد جدید به خانه منجر به تغییر قوانین و شرایط شده است بنابراین این خشم نوجوان متوجه فرد جدید می شود و حتی ممکن است حس خشم او متوجه ازدواج آن ها شود چون ازدواج آنان را عامل این تغییرات می داند.

ممکن است نوجوانان ترجیح دهند وقت بیشتری را با والدی بگذرانند که حضانت آن ها را بر عهده ندارد تا بتوانند با شرایط کنار بیایند. این گونه آرام تر با تغییرات کنار می آیند. انعطاف پذیری شما زمانی که نوجوانان با شرایط جدید و محیط جدید کنار می آید به او کمک می کند تا بهتر با شرایط کنار بیاید و تنش را کاهش می دهد.

تحقیقات جدید نشان داده است که نوجوانان بالای پانزده سال به طور عمومی زیاد درگیر رابطه با والد جدید نمی شوند شاید به علت نیاز کمترشان به رابطه با والد جدید است زیرا در این سن آن ها تمرکز بیشتری بر روابط عاطفی خود دارند و از والد جدید دورتر می مانند. هر سنی تعارضات و نقاط قوت خود را دارد و با دانستن آن ها بهتر می توانید برای مشکلات پیش رو برنامه ریزی کنید. 

   تاریخ ثبت: 1394/12/26     |     تعداد بازدید: 1638 | |
دیدگاه کاربران
همکاران سایت
  • روانپزشک-رواندرمانگر:دکتر محسن حافظی تحصیلات خود را در پزشکی عمومی در سال 1375 و در رشته تخصص اعصاب و روان در سال 1382 در دانشگاه علوم پزشکی...